recidivist

[ایالات متحده]/rɪ'sɪdɪvɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجرم مکرر
Word Forms

جملات نمونه

the third lowest recidivist rate in the country.

سومین نرخ پایین‌تر بازگشت به جرم در کشور

magistrates complain that they see a procession of recidivist minor offenders.

قاضی‌ها شکایت دارند که شاهد دسته ای از مجرمان خرد تکرار کننده هستند.

The recidivist was arrested for theft again.

مجددًا، سابقه خطرناک دستگیر شد به اتهام سرقت.

The judge sentenced the recidivist to a longer prison term.

قاضی سابقه خطرناک را به تحمل حبس طولانی‌تری محکوم کرد.

The recidivist had a history of drug-related offenses.

سابقه خطرناک سابقه جرایم مرتبط با مواد مخدر را داشت.

Despite rehabilitation efforts, the recidivist returned to criminal behavior.

با وجود تلاش‌های توان‌بخشی، سابقه خطرناک به رفتار مجرمانه بازگشت.

The recidivist's pattern of behavior raised concerns among law enforcement.

الگوی رفتاری سابقه خطرناک نگرانی‌هایی را در بین مجریان قانون ایجاد کرد.

The recidivist's lawyer argued for a lighter sentence due to extenuating circumstances.

وکیل سابقه خطرناک به دلیل شرایط خاص برای کاهش مجازات استدلال کرد.

The recidivist's parole was revoked after violating the terms of release.

پس از نقض شرایط آزادی مشروط، آزادی مشروط سابقه خطرناک لغو شد.

The recidivist's criminal record made it difficult for them to find employment.

سابقه جنایی سابقه خطرناک باعث شد که پیدا کردن شغل برای آنها دشوار باشد.

The recidivist underwent counseling to address underlying issues contributing to their criminal behavior.

سابقه خطرناک تحت مشاوره قرار گرفت تا مسائل اساسی که به رفتار مجرمانه آنها کمک می‌کردند، مورد رسیدگی قرار گیرند.

The recidivist's reintegration into society was a challenging process.

بازگشت سابقه خطرناک به جامعه یک فرآیند چالش‌برانگیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید