rectory

[ایالات متحده]/'rekt(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'rɛktəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محل اقامت یک رئیس
adj. مربوط به روحانیون
Word Forms
جمعrectories

جملات نمونه

the rectory is sited behind the church.

سرخانه پشت کلیسا واقع شده است.

The priest lived in the rectory next to the church.

کشیش در سرخانه ای در کنار کلیسا زندگی می کرد.

The rectory was renovated last year.

سرخانه سال گذشته بازسازی شد.

The rectory is a historic building in the town.

سرخانه یک ساختمان تاریخی در شهر است.

The rectory garden is well-maintained.

باغ سرخانه به خوبی نگهداری می شود.

The rectory has a beautiful view of the countryside.

سرخانه منظره ای زیبا از حومه شهر دارد.

The rectory serves as a meeting place for the church members.

سرخانه به عنوان مکانی برای ملاقات اعضای کلیسا عمل می کند.

The rectory has a cozy atmosphere.

سرخانه دارای فضایی دنج است.

The rectory has a large kitchen for community events.

سرخانه دارای آشپزخانه بزرگی برای رویدادهای اجتماعی است.

The rectory has a library with a collection of religious texts.

سرخانه دارای کتابخانه ای با مجموعه ای از متون مذهبی است.

The rectory is located at the heart of the town.

سرخانه در قلب شهر واقع شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید