refuelling

[ایالات متحده]/ˌri:'fjuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سوخت‌گیری در میانه پرواز
v. پر کردن با سوخت

جملات نمونه

the flight landed for a refuelling stop.

هواپیما برای سوخت‌گیری توقف کرد.

نمونه‌های واقعی

After refuelling at Bangkok, they flew on to Singapore.

پس از سوخت‌گیری در بانکوک، به سمت سنگاپور پرواز کردند.

منبع: Women Who Changed the World

But they are the size of light aircraft and need considerable supporting infrastructure, such as runways and refuelling facilities.

اما آنها به اندازه هواپیماهای سبک هستند و به زیرساخت‌های پشتیبانی قابل توجهی مانند باندها و امکانات سوخت‌گیری نیاز دارند.

منبع: The Economist (Summary)

And refuelling it is a bit of a pain.

و سوخت‌گیری آن کمی دردسرساز است.

منبع: The Economist Science and Technology

As a result, they will probably have to remain at least 1,000km away from shore, a distance that their warplanes cannot cross without refuelling.

در نتیجه، احتمالاً باید حداقل 1000 کیلومتر از ساحل دور بمانند، مسافتی که هواپیماهای جنگی آنها بدون سوخت‌گیری نمی‌توانند از آن عبور کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Earlier plans by Airbus to make planes in America were thwarted when Boeing beat it to win a large order for mid-air refuelling tankers from the Pentagon.

برنامه‌های قبلی ایرباس برای ساخت هواپیما در آمریکا با شکست مواجه شد، زمانی که بوئینگ از آن پیشی گرفت و سفارش بزرگ تانکر سوخت‌گیری هوایی از پنتاگون را به دست آورد.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید