refusenik

[ایالات متحده]/rɪ'fjuznɪk/
[بریتانیا]/rɪˈfjuznɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که از او اجازه مهاجرت سلب شده است.
Word Forms

جملات نمونه

to be a refusenik of mainstream culture

برای یک فرد خودداری‌کننده از فرهنگ اصلی

to become a refusenik

برای تبدیل شدن به یک خودداری‌کننده

to join the refusenik cause

برای پیوستن به جنبش خودداری‌کنندگان

to be labeled as a refusenik

برای برچسب خوردن به عنوان یک خودداری‌کننده

to advocate for refusenik rights

برای حمایت از حقوق خودداری‌کنندگان

نمونه‌های واقعی

And more and more citizens everywhere could be fighting back - becoming data refuseniks.

و روز به روز، تعداد بیشتری از شهروندان در همه جا می‌توانند مقاومت کنند - تبدیل شدن به مخالفان داده.

منبع: BBC Ideas

Only later, when it turned sour, and after many refuseniks already sat in jail, would the main opposition turn against the whole affair.

فقط بعداً، زمانی که اوضاع خراب شد و بسیاری از مخالفان از قبل در زندک بودند، مخالفان اصلی علیه کل ماجرا تغییر موضع دادند.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

As he chops wood, guts fish and dodges brown bears, Mr Tesson considers these questions in the company of philosophers and poets, misfits and refuseniks.

در حالی که او هیزم می‌کشد، ماهی را پاک می‌کند و از خرس‌های قهوه‌ای دوری می‌کند، آقای تسون این سؤالات را در کنار فیلسوفان و شاعران، افراد نامرتب و مخالفان در نظر می‌گیرد.

منبع: The Economist - Arts

Yesterday I was informed that a peace-supporting Jewish organization called Tikkun published an ad in favor of us, the Israeli-reservist refuseniks, and was immediately bombarded with hate mail and phonecalls from other American Jews.

دیروز مطلع شدم که یک سازمان یهودی حامی صلح به نام تیکون، آگهی‌ای در حمایت از ما، مخالفان ذخیره اسرائیلی، منتشر کرد و بلافاصله با ایمیل‌های نفرت انگیز و تماس‌های تلفنی از یهودیان آمریکایی دیگر بمباران شد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

My block sat among those architectural refuseniks, a lead-stained, warehouse-style building staring at the steady onslaught of glass and steel and wondering how long it could survive, perhaps rescued by a hipster juice bar or pop-up retail experience.

بلاک من در میان آن مخالفان معماری قرار داشت، یک ساختمان با لکه‌های سرب، به سبک انبار، که به هجوم مداوم شیشه و فولاد خیره شده بود و نمی‌دانست چقدر می‌تواند دوام بیاورد، شاید با نجات یک کافه آبمیوه هیپستر یا تجربه خرده‌فروشی پاپ‌آپ.

منبع: After You (Me Before You #2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید