repines at fate
در برابر سرنوشت شکایت میکند
repines in silence
در سکوت شکایت میکند
repines for loss
به خاطر از دست دادن شکایت میکند
repines in solitude
در تنهایی شکایت میکند
repines against fate
در برابر سرنوشت شکایت میکند
repines over time
در مورد زمان شکایت میکند
repines with regret
با ناراحتی شکایت میکند
repines for change
به خاطر تغییر شکایت میکند
repines in vain
به طور بیهوده شکایت میکند
repines for freedom
به خاطر آزادی شکایت میکند
he often repines about his lost opportunities.
او اغلب در مورد فرصتهای از دست رفتهاش ناله میکند.
don't repine over what you cannot change.
در مورد چیزهایی که نمیتوانید تغییر دهید ناله نکنید.
she tends to repine in silence when things go wrong.
وقتی کارها به هم میریزد، او معمولاً در سکوت ناله میکند.
he repines for the days of his youth.
او برای روزهای جوانیاش ناله میکند.
many people repine at the state of the economy.
بسیاری از مردم در مورد وضعیت اقتصاد ناله میکنند.
she does not repine, but instead seeks solutions.
او ناله نمیکند، بلکه به دنبال راهحلها میگردد.
it's easy to repine when faced with challenges.
وقتی با چالشها روبرو میشوید، ناله کردن آسان است.
he repines about his job, wishing for a change.
او در مورد شغلش ناله میکند و خواستار تغییر است.
rather than repine, she decided to take action.
به جای ناله کردن، او تصمیم گرفت اقدام کند.
they repine over the past, missing old friends.
آنها در مورد گذشته ناله میکنند و دوستان قدیمی را از دست دادهاند.
repines at fate
در برابر سرنوشت شکایت میکند
repines in silence
در سکوت شکایت میکند
repines for loss
به خاطر از دست دادن شکایت میکند
repines in solitude
در تنهایی شکایت میکند
repines against fate
در برابر سرنوشت شکایت میکند
repines over time
در مورد زمان شکایت میکند
repines with regret
با ناراحتی شکایت میکند
repines for change
به خاطر تغییر شکایت میکند
repines in vain
به طور بیهوده شکایت میکند
repines for freedom
به خاطر آزادی شکایت میکند
he often repines about his lost opportunities.
او اغلب در مورد فرصتهای از دست رفتهاش ناله میکند.
don't repine over what you cannot change.
در مورد چیزهایی که نمیتوانید تغییر دهید ناله نکنید.
she tends to repine in silence when things go wrong.
وقتی کارها به هم میریزد، او معمولاً در سکوت ناله میکند.
he repines for the days of his youth.
او برای روزهای جوانیاش ناله میکند.
many people repine at the state of the economy.
بسیاری از مردم در مورد وضعیت اقتصاد ناله میکنند.
she does not repine, but instead seeks solutions.
او ناله نمیکند، بلکه به دنبال راهحلها میگردد.
it's easy to repine when faced with challenges.
وقتی با چالشها روبرو میشوید، ناله کردن آسان است.
he repines about his job, wishing for a change.
او در مورد شغلش ناله میکند و خواستار تغییر است.
rather than repine, she decided to take action.
به جای ناله کردن، او تصمیم گرفت اقدام کند.
they repine over the past, missing old friends.
آنها در مورد گذشته ناله میکنند و دوستان قدیمی را از دست دادهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید