representatively

[ایالات متحده]/ˌreprɪˈzentətɪvli/
[بریتانیا]/ˌreprɪˈzentətɪvli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نشان‌دهنده یا جانشین دیگران است.

عبارات و ترکیب‌ها

representatively speaking

در صورت بیان نماینده

representatively chosen

انتخاب شده به صورت نماینده

representatively sampled

نمونه‌برداری شده به صورت نماینده

representatively displayed

نمایش داده شده به صورت نماینده

representatively selected

انتخاب شده به صورت نماینده

representatively acting

بازی کردن به صورت نماینده

representatively voiced

بیان شده به صورت نماینده

representatively presented

ارائه شده به صورت نماینده

representatively illustrated

تصویرسازی شده به صورت نماینده

representatively reflects

بازتابنده به صورت نماینده

جملات نمونه

the survey results representatively reflect the views of the student body.

نتایج نظرسنجی به طور نماینده‌ای دیدگاه‌های دانشجویان را منعکس می‌کند.

the speaker chose representatively diverse panelists for the discussion.

سخنرانی‌کننده به طور نماینده‌ای پنل‌های متنوعی را برای بحث انتخاب کرد.

we selected representatively sized samples from each region for analysis.

ما نمونه‌هایی با اندازه‌ی نماینده از هر منطقه برای تجزیه و تحلیل انتخاب کردیم.

the committee aimed to representatively include all stakeholder groups.

کمیته هدف داشت که به طور نماینده‌ای تمام گروه‌های ذینفع را شامل شود.

the data, when analyzed representatively, showed a clear trend.

داده‌ها، در صورت تجزیه و تحلیل نماینده، روند روشنی را نشان دادند.

the film sought to representatively portray the challenges faced by immigrants.

فیلم به دنبال به تصویر کشیدن نماینده‌ی چالش‌هایی بود که مهاجران با آن روبرو هستند.

the artist used figures representatively to convey a larger message.

هنرمند از چهره‌ها به طور نماینده‌ای برای انتقال یک پیام بزرگتر استفاده کرد.

the report representatively summarized the key findings of the research.

گزارش خلاصه‌ای نماینده از یافته‌های کلیدی تحقیق ارائه داد.

the board selected a representatively balanced team to lead the project.

هیئت مدیره یک تیم متعادل و نماینده را برای هدایت پروژه انتخاب کرد.

the author's characters representatively embody various personality traits.

شخصیت‌های نویسنده به طور نماینده‌ای ویژگی‌های شخصیتی مختلف را نشان می‌دهند.

the company's marketing campaign representatively targeted different demographics.

کمپین بازاریابی شرکت به طور نماینده‌ای گروه‌های جمعیتی مختلف را هدف قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید