he retches
او استفراغ میکند
she retches
او استفراغ میکند
often retches
اغراق استفراغ میکند
gag and retches
سرفه میکند و استفراغ میکند
retches loudly
بلند استفراغ میکند
retches uncontrollably
به طور غیرقابل کنترلی استفراغ میکند
retches violently
به شدت استفراغ میکند
retches in pain
درد دارد و استفراغ میکند
retches repeatedly
به طور مکرر استفراغ میکند
retches and coughs
استفراغ میکند و سرفه میکند
he retches every time he sees blood.
او هر بار که خون را میبیند، منقلب میشود.
the smell of rotten food makes her retch.
بوی غذای فاسد باعث میشود او منقلب شود.
after eating too much, he started to retch.
بعد از خوردن زیاد، شروع به منقلب شدن کرد.
she retches at the thought of eating snails.
فکر کردن به خوردن حلزون باعث میشود او منقلب شود.
the doctor said it's normal to retch during pregnancy.
پزشک گفت که منقلب شدن در دوران بارداری طبیعی است.
he couldn't help but retch when he saw the mess.
وقتی صحنه را دید، نتوانست جلوی منقلب شدنش را بگیرد.
the sight of the injured animal made her retch.
دیدن حیوان زخمی باعث شد او منقلب شود.
after the roller coaster ride, he felt like he might retch.
بعد از سواری با شهربازی، احساس کرد که ممکن است منقلب شود.
the strong odor from the fish market made him retch.
بوی تند بازار ماهی باعث شد او منقلب شود.
she retches when she thinks about her last meal.
وقتی به آخرین وعده غذایی خود فکر میکند، او منقلب میشود.
he retches
او استفراغ میکند
she retches
او استفراغ میکند
often retches
اغراق استفراغ میکند
gag and retches
سرفه میکند و استفراغ میکند
retches loudly
بلند استفراغ میکند
retches uncontrollably
به طور غیرقابل کنترلی استفراغ میکند
retches violently
به شدت استفراغ میکند
retches in pain
درد دارد و استفراغ میکند
retches repeatedly
به طور مکرر استفراغ میکند
retches and coughs
استفراغ میکند و سرفه میکند
he retches every time he sees blood.
او هر بار که خون را میبیند، منقلب میشود.
the smell of rotten food makes her retch.
بوی غذای فاسد باعث میشود او منقلب شود.
after eating too much, he started to retch.
بعد از خوردن زیاد، شروع به منقلب شدن کرد.
she retches at the thought of eating snails.
فکر کردن به خوردن حلزون باعث میشود او منقلب شود.
the doctor said it's normal to retch during pregnancy.
پزشک گفت که منقلب شدن در دوران بارداری طبیعی است.
he couldn't help but retch when he saw the mess.
وقتی صحنه را دید، نتوانست جلوی منقلب شدنش را بگیرد.
the sight of the injured animal made her retch.
دیدن حیوان زخمی باعث شد او منقلب شود.
after the roller coaster ride, he felt like he might retch.
بعد از سواری با شهربازی، احساس کرد که ممکن است منقلب شود.
the strong odor from the fish market made him retch.
بوی تند بازار ماهی باعث شد او منقلب شود.
she retches when she thinks about her last meal.
وقتی به آخرین وعده غذایی خود فکر میکند، او منقلب میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید