retches

[ایالات متحده]/ˈrɛtʃɪz/
[بریتانیا]/ˈrɛtʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای و حرکات استفراغ را انجام دادن بدون اینکه چیزی بیرون بیاید

عبارات و ترکیب‌ها

he retches

او استفراغ می‌کند

she retches

او استفراغ می‌کند

often retches

اغراق استفراغ می‌کند

gag and retches

سرفه می‌کند و استفراغ می‌کند

retches loudly

بلند استفراغ می‌کند

retches uncontrollably

به طور غیرقابل کنترلی استفراغ می‌کند

retches violently

به شدت استفراغ می‌کند

retches in pain

درد دارد و استفراغ می‌کند

retches repeatedly

به طور مکرر استفراغ می‌کند

retches and coughs

استفراغ می‌کند و سرفه می‌کند

جملات نمونه

he retches every time he sees blood.

او هر بار که خون را می‌بیند، منقلب می‌شود.

the smell of rotten food makes her retch.

بوی غذای فاسد باعث می‌شود او منقلب شود.

after eating too much, he started to retch.

بعد از خوردن زیاد، شروع به منقلب شدن کرد.

she retches at the thought of eating snails.

فکر کردن به خوردن حلزون باعث می‌شود او منقلب شود.

the doctor said it's normal to retch during pregnancy.

پزشک گفت که منقلب شدن در دوران بارداری طبیعی است.

he couldn't help but retch when he saw the mess.

وقتی صحنه را دید، نتوانست جلوی منقلب شدنش را بگیرد.

the sight of the injured animal made her retch.

دیدن حیوان زخمی باعث شد او منقلب شود.

after the roller coaster ride, he felt like he might retch.

بعد از سواری با شهربازی، احساس کرد که ممکن است منقلب شود.

the strong odor from the fish market made him retch.

بوی تند بازار ماهی باعث شد او منقلب شود.

she retches when she thinks about her last meal.

وقتی به آخرین وعده غذایی خود فکر می‌کند، او منقلب می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید