revoice opinion
بازگو کردن نظر
revoice message
بازگو کردن پیام
revoice thoughts
بازگو کردن افکار
revoice concerns
بازگو کردن نگرانیها
revoice ideas
بازگو کردن ایدهها
revoice feedback
بازگو کردن بازخورد
revoice feelings
بازگو کردن احساسات
revoice experiences
بازگو کردن تجربیات
revoice support
بازگو کردن حمایت
she decided to revoice her opinion during the meeting.
او تصمیم گرفت نظر خود را در طول جلسه دوباره بیان کند.
the teacher asked the students to revoice their thoughts on the project.
معلم از دانش آموزان خواست تا نظرات خود را در مورد پروژه دوباره بیان کنند.
he often needs to revoice the instructions for clarity.
او اغلب برای وضوح نیاز دارد دستورالعمل ها را دوباره بیان کند.
to avoid confusion, please revoice your request.
برای جلوگیری از سردرگمی، لطفاً درخواست خود را دوباره بیان کنید.
the director asked the actor to revoice the lines for better impact.
کارگردان از بازیگر خواست تا خطوط را برای تأثیر بهتر دوباره بیان کند.
in the discussion, he had to revoice his concerns multiple times.
در بحث، او مجبور شد چندین بار نگرانی های خود را دوباره بیان کند.
she revoiced her support for the initiative after hearing the feedback.
او پس از شنیدن بازخورد، از حمایت خود از طرح دوباره حمایت کرد.
it's important to revoice the main points for everyone to understand.
مهم است که نکات اصلی را برای درک همه دوباره بیان کنید.
he was asked to revoice the character to match the new script.
از او خواسته شد تا شخصیت را با توجه به فیلمنامه جدید دوباره بیان کند.
after the feedback session, she felt it necessary to revoice her stance.
پس از جلسه بازخورد، احساس کرد که لازم است موضع خود را دوباره بیان کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید