ricing

[ایالات متحده]/ˈraɪsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈraɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

noun فرآیند عبور دادن سیب‌زمینی‌های پخته یا دیگر غذاها از طریق ریسه برای ایجاد بافتی نرم
verb شکل حال استمراری ریسه؛ پردازش غذا از طریق ریسه

عبارات و ترکیب‌ها

rice ricing

برنج کوب

ricing process

فرآیند کوبیدن برنج

ricing machine

دستگاه کوبنده برنج

ricing technique

تکنیک کوبیدن برنج

ricing method

روش کوبیدن برنج

ricing tool

ابزار کوبیدن برنج

ricing workshop

کارگاه کوبیدن برنج

ricing session

جلسه کوبیدن برنج

ricing event

رویداد کوبیدن برنج

ricing class

کلاس کوبیدن برنج

جملات نمونه

ricing is a traditional way to prepare the dish.

برنج‌پزی یک روش سنتی برای تهیه غذا است.

she enjoys ricing potatoes for her family.

او از برنج‌پزی سیب‌زمینی برای خانواده‌اش لذت می‌برد.

ricing can enhance the flavor of the meal.

برنج‌پزی می‌تواند طعم غذا را افزایش دهد.

he learned ricing techniques from his grandmother.

او تکنیک‌های برنج‌پزی را از مادربزرگش یاد گرفت.

ricing is often done during special occasions.

برنج‌پزی اغلب در مناسبت‌های خاص انجام می‌شود.

they are ricing vegetables for the stir-fry.

آنها در حال برنج‌پزی سبزیجات برای سرخ‌کردنی هستند.

ricing helps to create a unique texture.

برنج‌پزی به ایجاد یک بافت منحصربه‌فرد کمک می‌کند.

she prefers ricing over boiling for better taste.

او برنج‌پزی را به جای آب‌پز کردن برای داشتن طعم بهتر ترجیح می‌دهد.

ricing is a skill that takes practice.

برنج‌پزی مهارتی است که نیاز به تمرین دارد.

ricing adds a decorative touch to the plate.

برنج‌پزی یک لمس تزئینی به بشقاب اضافه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید