roan

[ایالات متحده]/rəʊn/
[بریتانیا]/ron/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پوست نرم گوسفند؛ اسب خالدار
adj. با پوشش رنگ‌های مخلوط
Word Forms
جمعroans

عبارات و ترکیب‌ها

a roan horse

اسب لرنگ

roan coat color

رنگ لرنگ

جملات نمونه

played five dollars on the roan horse.

روی اسب آلوترا رنگ پنج دلار شرط بندی کرد.

نمونه‌های واقعی

" Not but what the roan was a better trotter than yours" .

"با وجود اینکه اسب آبلویی از شما بهتر می‌دوید."

منبع: Middlemarch (Part Two)

If anyone comes between you and our horses, kill him. I take the roan.

اگر کسی بین شما و اسب‌هایمان قرار گرفت، او را بکشد. من اسب آبلویی را می‌گیرم.

منبع: The Gadfly (Original Version)

He's a blue roan and he is 16 and a half hands, he's very tall.

او یک اسب آبلوی آبی است و قدش 16 و نیم دست است، او خیلی بلند است.

منبع: Architectural Digest

Then with a rattle and a jingle of cans came Robinson's cousin, little Tom Pigg, driving a strawberry roan pony, in a milk float.

سپس با صدای جیرجیر و زنگ زنگوله‌ها، پسر عموی رابینسون، پسر کوچک تام پیگ، با یک اسب آبلوی توت فرنگی در یک گاری شیر ظاهر شد.

منبع: Peter Rabbit and His Friends (Part 2)

He opened the barn-door and craned his head into the obscurity, half-fearing to discover Denis Eady's roan colt in the stall beside the sorrel.

او درِ انبار را باز کرد و سرش را به داخل تاریکی خم کرد، نیمی از ترس داشت که مادی اسب آبلوی دنیس ایدی را در کنار اسبی که در طویله بود، کشف کند.

منبع: Itan Flomei

He might have offered Robinson a lift, only he happened to be going in the opposite direction; in fact, the strawberry roan pony was running away home.

او می‌توانست به رابینسون پیشنهاد دهد، اما اتفاقاً در جهت مخالف در حرکت بود؛ در واقع، اسب آبلوی توت فرنگی در حال فرار به خانه بود.

منبع: Peter Rabbit and His Friends (Part 2)

A street-lamp faced him, and in its light he saw Julius Beaufort's compact English brougham, drawn by a big roan, and the banker descending from it, and helping out Madame Olenska.

چراغ خیابان روبروی او بود و در نور آن، او ارابه انگلیسی جمع و جور جولیس بوفورت را دید که توسط یک اسب آبلوی بزرگ کشیده می‌شد و بانکدار از آن پایین می‌آمد و به خانم اولنسکا کمک می‌کرد.

منبع: The Age of Innocence (Part One)

The roan was close at hand, and in another instant all would have been safe; but as the figure in the scarlet cassock stepped forward, the Gadfly suddenly wavered and the hand with the pistol sank down.

اسب آبلوی نزدیک بود و در یک لحظه دیگر همه چیز امن می‌شد؛ اما با این حال که شخص در ردای قرمز جلو آمد، Gadfly ناگهان مردد شد و دست با اسلحه پایین رفت.

منبع: The Gadfly (Original Version)

" Why, waiting for me to take a ride. I got the roan colt too. I kinder knew I'd want to take a ride to-night, " Eady, in his triumph, tried to put a sentimental note into his bragging voice.

"چرا، منتظرند تا سواری کنم. من هم یک اسب آبلوی کوچک دارم. تقریباً می‌دانستم که امشب می‌خواهم سواری کنم،" ایدی، در حالی که پیروز بود، سعی کرد لحن احساسی را در صدای خود وارد کند.

منبع: Itan Flomei

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید