rockily moving
حرکت نامطمئن
rockily navigating
ناوبری نامطمئن
rockily climbing
صعود نامطمئن
rockily balancing
تعادل نامطمئن
rockily driving
رانندگی نامطمئن
rockily walking
قدم زدن نامطمئن
rockily standing
ایستادن نامطمئن
rockily running
دویدن نامطمئن
rockily swaying
آهنگ دادن نامطمئن
rockily shaking
لرزش نامطمئن
the car drove rockily down the bumpy road.
ماشین به سختی و با ترمز در طول مسیر ناهموار به پایین حرکت کرد.
she walked rockily after twisting her ankle.
او بعد از پیچ خوردگی مچ پا به سختی راه می رفت.
the boat rocked rockily on the choppy waters.
قایق به سختی در آب های متلاطم تاب می خورد.
he spoke rockily, struggling to find the right words.
او با سختی صحبت کرد و برای یافتن کلمات مناسب تلاش کرد.
the performance started rockily but improved over time.
اجرا با سختی شروع شد اما به مرور زمان بهتر شد.
they climbed the mountain rockily, unsure of their footing.
آنها به سختی کوه را بالا رفتند و از استحکام جای پایشان مطمئن نبودند.
the negotiations proceeded rockily, with many disagreements.
مذاکرات با وجود اختلافات فراوان به سختی پیش رفت.
her voice came out rockily due to her cold.
صدايش به دليل سرمايش به سختی درآمد.
the children played rockily on the uneven playground.
کودکان به سختی در زمین بازی ناهموار بازی کردند.
the project started rockily but eventually found its rhythm.
پروژه با سختی شروع شد اما در نهایت ریتم خود را پیدا کرد.
rockily moving
حرکت نامطمئن
rockily navigating
ناوبری نامطمئن
rockily climbing
صعود نامطمئن
rockily balancing
تعادل نامطمئن
rockily driving
رانندگی نامطمئن
rockily walking
قدم زدن نامطمئن
rockily standing
ایستادن نامطمئن
rockily running
دویدن نامطمئن
rockily swaying
آهنگ دادن نامطمئن
rockily shaking
لرزش نامطمئن
the car drove rockily down the bumpy road.
ماشین به سختی و با ترمز در طول مسیر ناهموار به پایین حرکت کرد.
she walked rockily after twisting her ankle.
او بعد از پیچ خوردگی مچ پا به سختی راه می رفت.
the boat rocked rockily on the choppy waters.
قایق به سختی در آب های متلاطم تاب می خورد.
he spoke rockily, struggling to find the right words.
او با سختی صحبت کرد و برای یافتن کلمات مناسب تلاش کرد.
the performance started rockily but improved over time.
اجرا با سختی شروع شد اما به مرور زمان بهتر شد.
they climbed the mountain rockily, unsure of their footing.
آنها به سختی کوه را بالا رفتند و از استحکام جای پایشان مطمئن نبودند.
the negotiations proceeded rockily, with many disagreements.
مذاکرات با وجود اختلافات فراوان به سختی پیش رفت.
her voice came out rockily due to her cold.
صدايش به دليل سرمايش به سختی درآمد.
the children played rockily on the uneven playground.
کودکان به سختی در زمین بازی ناهموار بازی کردند.
the project started rockily but eventually found its rhythm.
پروژه با سختی شروع شد اما در نهایت ریتم خود را پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید