roundsmen

[ایالات متحده]/ˈraʊndzmən/
[بریتانیا]/ˈraʊndzmən/

ترجمه

n. فروشنده یا گشت‌زن؛ فروشنده تجاری؛ فرد تحویل‌دهنده یا گزارشگر در یک موضوع خاص

عبارات و ترکیب‌ها

roundsman duties

وظایف نگهبان

roundsman report

گزارش نگهبان

roundsman schedule

برنامه نگهبان

roundsman training

آموزش نگهبان

roundsman position

موقعیت نگهبان

roundsman inspection

بازرسی نگهبان

roundsman assignment

واگذاری نگهبان

roundsman guidelines

دستورالعمل‌های نگهبان

roundsman responsibilities

مسئولیت‌های نگهبان

roundsman feedback

بازخورد نگهبان

جملات نمونه

the roundsman reported the results to the supervisor.

گشتیگر نتایج را به سرپرست گزارش داد.

as a roundsman, he visits different departments daily.

همانطور که گشتیگر است، او به طور روزانه از بخش های مختلف بازدید می کند.

the roundsman ensures all equipment is functioning properly.

گشتیگر اطمینان می دهد که تمام تجهیزات به درستی کار می کنند.

she trained as a roundsman before taking on more responsibilities.

او قبل از قبول مسئولیت بیشتر، به عنوان گشتیگر آموزش دید.

the roundsman checks inventory levels each week.

گشتیگر هر هفته سطح موجودی را بررسی می کند.

he was promoted from roundsman to team leader.

او از گشتیگر به رهبر تیم ارتقا یافت.

the roundsman must maintain accurate records.

گشتیگر باید سوابق دقیق را حفظ کند.

her job as a roundsman requires strong communication skills.

کار او به عنوان گشتیگر به مهارت های ارتباطی قوی نیاز دارد.

the roundsman plays a crucial role in quality control.

گشتیگر نقش مهمی در کنترل کیفیت ایفا می کند.

after his shift, the roundsman files a report.

پس از شیفت، گشتیگر گزارشی ثبت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید