rubbished

[ایالات متحده]/ˈrʌbɪʃt/
[بریتانیا]/ˈrʌbɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را بی‌ارزش جلوه دادن یا تحقیر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

rubbished idea

ایده‌ی دور ریخته‌شده

rubbished plan

برنامه‌ی دور ریخته‌شده

rubbished proposal

پیشنهاد دور ریخته‌شده

rubbished theory

تئوری دور ریخته‌شده

rubbished claim

ادعای دور ریخته‌شده

rubbished argument

استدلالی دور ریخته‌شده

rubbished statement

بیانیه‌ای دور ریخته‌شده

rubbished notion

ذهنیتی دور ریخته‌شده

rubbished concept

مفهومی دور ریخته‌شده

جملات نمونه

the proposal was rubbished by the committee.

پیشنهاد توسط کمیته رد شد.

his ideas were rubbished during the meeting.

ایده‌های او در طول جلسه رد شدند.

she felt hurt when her artwork was rubbished.

وقتی اثر هنری‌اش رد شد، او ناراحت شد.

the critics rubbished the movie's plot.

منتقدان طرح فیلم را رد کردند.

many people rubbished his claims without evidence.

بسیاری از مردم ادعاهای او را بدون مدرک رد کردند.

her suggestion was rubbished by her colleagues.

پیشنهاد او توسط همکارانش رد شد.

after the review, the project was rubbished.

پس از بررسی، پروژه رد شد.

he rubbished the rumors about his departure.

او شایعات مربوط به ترک خود را رد کرد.

the new policy was rubbished by several experts.

سیاست جدید توسط چندین متخصص رد شد.

she was disappointed when her proposal was rubbished.

وقتی پیشنهاد او رد شد، او ناامید شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید