ruffling feathers
آشفتن پرها
ruffling hair
آشفتن موها
ruffling pages
آشفتن صفحات
ruffling leaves
آشفتن برگها
ruffling dress
چروک کردن لباس
ruffling skirts
چروک کردن دامن
ruffling fur
چروک کردن پوست
ruffling fabric
چروک کردن پارچه
ruffling emotions
آشفتگی احساسات
the wind was ruffling her hair as she walked along the beach.
باد موهایش را به هم میریخت، در حالی که در امتداد ساحل قدم میزد.
the dog was ruffling through the leaves in search of a bone.
سگ در میان برگها به دنبال استخوان میچرخید.
he was ruffling the pages of the book, looking for his favorite passage.
او در حال ورق زدن صفحات کتاب بود و به دنبال مورد علاقه خود میگشت.
she smiled while ruffling the feathers of the bird gently.
او در حالی که با ملایمت پرهای پرنده را به هم میریخت، لبخند زد.
the child was ruffling the blanket before settling down to sleep.
کودک قبل از خوابیدن، پتو را به هم میریخت.
ruffling his hair, he prepared for the big presentation.
در حالی که موهایش را به هم میریخت، برای ارائه بزرگ آماده شد.
the breeze was ruffling the curtains, creating a calming atmosphere.
نسیم، پردهها را به هم میریخت و فضایی آرامشبخش ایجاد میکرد.
she enjoyed ruffling through her grandmother's old letters.
او از ورق زدن نامههای قدیمی مادربزرگش لذت میبرد.
the cat was ruffling its fur after waking up from a nap.
گربه بعد از بیدار شدن از چرت، موهای خود را به هم میریخت.
ruffling the papers on his desk, he searched for the important document.
او در حالی که کاغذهای روی میزش را به هم میریخت، به دنبال سند مهم میگشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید