rummaging through
در حال جستجو کردن
rummaging around
در حال جستجو کردن اطراف
rummaging items
جستجو کردن وسایل
rummaging for
جستجو کردن برای
rummaging bags
جستجو کردن در کیفها
rummaging through drawers
جستجو کردن در کشوها
rummaging in
جستجو کردن در
rummaging through boxes
جستجو کردن در جعبهها
rummaging belongings
جستجو کردن متعلقات
rummaging through stuff
جستجو کردن در وسایل
she spent hours rummaging through her old boxes in the attic.
او ساعتها در میان جعبههای قدیمی خود در زیرزمین وقت گذراند.
he was rummaging in his backpack for his keys.
او در کولهپشتی خود به دنبال کلیدهایش گشت.
the kids were rummaging through the toy chest looking for their favorite game.
بچهها در حال جستجو در صندوق اسباببازی برای یافتن بازی مورد علاقه خود بودند.
she found an old photograph while rummaging through the drawer.
او در حالی که در کشو جستجو میکرد، یک عکس قدیمی پیدا کرد.
rummaging through the closet, he discovered a long-lost jacket.
در حالی که در کمد لباسها جستجو میکرد، یک ژاکت گمشده قدیمی را کشف کرد.
they were rummaging through the library for rare books.
آنها در حال جستجو در کتابخانه برای یافتن کتابهای کمیاب بودند.
rummaging through her purse, she realized she forgot her wallet.
در حالی که در کیف خود جستجو میکرد، متوجه شد کیف پولش را فراموش کرده است.
the detective was rummaging through the evidence for clues.
مامور پلیس در حال جستجو در مدارک برای یافتن سرنخ بود.
he enjoys rummaging through flea markets for hidden treasures.
او از جستجو در بازارهای دست دوم به دنبال گنجهای پنهان لذت میبرد.
while rummaging through the garage, she found an old bicycle.
در حالی که در گاراژ جستجو میکرد، یک دوچرخه قدیمی پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید