runoff

[ایالات متحده]/'rʌnɒf/
[بریتانیا]/'rʌnɔf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رقابت نهایی؛ چیزی که توسط جریان برده می‌شود؛ جریان آب
adj. قطعی

عبارات و ترکیب‌ها

rainwater runoff

آب باران روان

urban runoff

روان آب شهری

agricultural runoff

روان آب کشاورزی

polluted runoff

روان آب آلوده

surface runoff

روان آب سطحی

runoff coefficient

ضریب روان آب

جملات نمونه

The runoff from the heavy rain flooded the streets.

آب باران شدید باعث سیلاب در خیابان‌ها شد.

The runoff from the factory polluted the nearby river.

آب حاصل از کارخانه رودخانه نزدیک را آلوده کرد.

The runoff from the melting snow caused the river to swell.

آب حاصل از ذوب برف باعث افزایش سطح رودخانه شد.

The runoff from the construction site carried debris into the storm drain.

آب حاصل از محل ساخت و ساز، آوار را به داخل دریچه فاضلاب برد.

The runoff from the farm fertilized the soil downstream.

آب حاصل از مزرعه، خاک را در پایین دست حاصلخیزی بخشید.

The runoff from the chemical plant posed a threat to the local ecosystem.

آب حاصل از کارخانه شیمیایی، تهدیدی برای اکوسیستم محلی بود.

The runoff from the oil spill reached the coastline, causing environmental damage.

آب حاصل از نشت نفت به خط ساحلی رسید و باعث آسیب زیست محیطی شد.

The runoff from the deforested area led to erosion and sedimentation in the river.

آب حاصل از مناطق جنگل زدگی منجر به فرسایش و رسوب در رودخانه شد.

The runoff from agricultural fields carried pesticides into the water supply.

آب حاصل از مزارع کشاورزی، سموم دفع آفات را به منبع آب منتقل کرد.

The runoff from the construction project caused mudslides in the mountainous region.

آب حاصل از پروژه ساختمانی باعث رانش زمین در منطقه کوهستانی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید