salai

[ایالات متحده]/səˈlaɪ/
[بریتانیا]/səˈlaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شالای (نام یک شخصیت)؛ ساردنیلا (جنسی از ماهی)؛ ماهی گوشتی هندی
شکل‌های واژه
جمعsalais

عبارات و ترکیب‌ها

make salai

سالی تهیه کن

salai fish

ماهی سالی

dry salai

سالی خشک

eat salai

سالی بخور

buy salai

سالی بخر

cook salai

سالی پخته بیا

smoked salai

سالی سیگاری

tasty salai

سالی لذیذ

salai curry

کری سالی

fry salai

سالی سرخ کن

جملات نمونه

i love eating ikan salai at the beach

من دوست دارم در پля� غذای ikan salai بخورم

the restaurant serves delicious ayam salai

رستوران غذای ayam salai لذیذی را ارائه می دهد

my father makes the best daging salai

پدر من بهترین daging salai را می سازد

we bought some sate salai from the street vendor

ما چند سات salai از فروشنده خیابانی خریدیم

the salai grilled fish is very flavorful

ماهی سالای گریل شده بسیار طعم دار است

she prefers salai chicken to fried chicken

او بهتر از مرغ سالای گریل شده به مرغ سرخ شده علاقه دارد

the market has fresh salai meat every morning

بازار هر صبح گوشت سالای تازه دارد

they served nasgor salai at the party

آنها در جشن ناسگور سالای را سرو کردند

i want to try the famous salai from bali

من می خواهم سالای معروف از بالی را امتحان کنم

the chef special is grilled salai with spicy sauce

ویژه پовар گوشت سالای گریل شده با سس چیپسی است

can i have extra salai with my rice

آیا می توانم با برنجم گوشت سالای اضافی داشته باشم

the traditional salai recipe has been passed down for generations

تاریخچه سالای سنتی از نسل به نسل منتقل شده است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید