salivator

[ایالات متحده]/səˈlaɪ.və.tər/
[بریتانیا]/səˈlaɪ.və.tər/

ترجمه

n. ماده‌ای که تولید بزاق را تحریک می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

salivator gland

غده بزاقی

salivator reflex

رفلکس بزاقی

salivator function

عملکرد بزاقی

salivator stimulation

تحریک بزاقی

salivator response

پاسخ بزاقی

salivator activity

فعالیت بزاقی

salivator secretion

ترشح بزاقی

salivator control

کنترل بزاقی

salivator mechanism

مکانیسم بزاقی

salivator role

نقش بزاقی

جملات نمونه

the salivator is essential for the digestive process.

غده بزاقی برای فرآیند گوارش ضروری است.

salivators help break down food in the mouth.

بزاق‌ها به تجزیه غذا در دهان کمک می‌کنند.

in some animals, the salivator produces venom.

در برخی حیوانات، بزاق زه تولید می‌کند.

the salivator's role is often overlooked.

نقش بزاق اغلب نادیده گرفته می‌شود.

salivators can vary in size among different species.

بزاق‌ها می‌توانند در اندازه بین گونه‌های مختلف متفاوت باشند.

some researchers study the salivator for medical purposes.

برخی از محققان بزاق را برای اهداف پزشکی مطالعه می‌کنند.

the salivator produces enzymes that aid digestion.

بزاق آنزیمی تولید می‌کند که به هضم کمک می‌کند.

salivators are important in maintaining oral health.

بزاق‌ها در حفظ سلامت دهان و دندان مهم هستند.

the salivator helps with the taste perception of food.

بزاق به درک طعم غذا کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید