| جمع | sallownesses |
sallowness of skin
پوست رنگ پریده
detecting sallowness
تشخیص رنگپریدی
sallowness in complexion
رنگپریدی در رنگ پوست
sallowness indicates illness
رنگپریدی نشاندهنده بیماری است
sallowness affects appearance
رنگپریدی بر ظاهر تأثیر میگذارد
sallowness and fatigue
رنگپریدی و خستگی
sallowness in eyes
رنگپریدی در چشمها
addressing sallowness
رسیدگی به رنگپریدی
causes of sallowness
علتهای رنگپریدی
her sallowness was a sign of her illness.
پژمرده بودن او نشانهای از بیماریاش بود.
the doctor noted the patient's sallowness during the examination.
پزشک در طول معاینه، رنگپریده بودن بیمار را متوجه شد.
his sallowness made everyone worry about his health.
پژمرده بودن او باعث نگرانی همه در مورد سلامتیاش شد.
she tried to hide her sallowness with makeup.
او سعی کرد با استفاده از آرایش، رنگپریده بودن خود را پنهان کند.
the sallowness of the leaves indicated a lack of nutrients.
رنگپریده بودن برگها نشاندهنده کمبود مواد مغذی بود.
after a few days of rest, her sallowness began to fade.
پس از چند روز استراحت، رنگپریده گی او شروع به محو شد.
he was concerned about his friend's sallowness and suggested a check-up.
او نگران رنگپریده بودن دوستش بود و پیشنهاد معاینه کرد.
the artist captured the sallowness of the landscape beautifully.
هنرمند به زیبایی، رنگپریده گی منظره را به تصویر کشید.
chronic stress can lead to a noticeable sallowness in one's complexion.
استرس مزمن میتواند منجر به رنگپریده گی قابل توجهی در رنگ پوست شود.
his sallowness was attributed to his poor diet.
پژمرده گی او به رژیم غذایی نامناسبش نسبت داده شد.
sallowness of skin
پوست رنگ پریده
detecting sallowness
تشخیص رنگپریدی
sallowness in complexion
رنگپریدی در رنگ پوست
sallowness indicates illness
رنگپریدی نشاندهنده بیماری است
sallowness affects appearance
رنگپریدی بر ظاهر تأثیر میگذارد
sallowness and fatigue
رنگپریدی و خستگی
sallowness in eyes
رنگپریدی در چشمها
addressing sallowness
رسیدگی به رنگپریدی
causes of sallowness
علتهای رنگپریدی
her sallowness was a sign of her illness.
پژمرده بودن او نشانهای از بیماریاش بود.
the doctor noted the patient's sallowness during the examination.
پزشک در طول معاینه، رنگپریده بودن بیمار را متوجه شد.
his sallowness made everyone worry about his health.
پژمرده بودن او باعث نگرانی همه در مورد سلامتیاش شد.
she tried to hide her sallowness with makeup.
او سعی کرد با استفاده از آرایش، رنگپریده بودن خود را پنهان کند.
the sallowness of the leaves indicated a lack of nutrients.
رنگپریده بودن برگها نشاندهنده کمبود مواد مغذی بود.
after a few days of rest, her sallowness began to fade.
پس از چند روز استراحت، رنگپریده گی او شروع به محو شد.
he was concerned about his friend's sallowness and suggested a check-up.
او نگران رنگپریده بودن دوستش بود و پیشنهاد معاینه کرد.
the artist captured the sallowness of the landscape beautifully.
هنرمند به زیبایی، رنگپریده گی منظره را به تصویر کشید.
chronic stress can lead to a noticeable sallowness in one's complexion.
استرس مزمن میتواند منجر به رنگپریده گی قابل توجهی در رنگ پوست شود.
his sallowness was attributed to his poor diet.
پژمرده گی او به رژیم غذایی نامناسبش نسبت داده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید