sallowness

[ایالات متحده]/ˈsæl.əʊ.nəs/
[بریتانیا]/ˈsæl.oʊ.nəs/

ترجمه

n. کیفیت رنگ زرد کمرنگ، به ویژه در ارتباط با رنگ پوست
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

sallowness of skin

پوست رنگ پریده

detecting sallowness

تشخیص رنگ‌پریدی

sallowness in complexion

رنگ‌پریدی در رنگ پوست

sallowness indicates illness

رنگ‌پریدی نشان‌دهنده بیماری است

sallowness affects appearance

رنگ‌پریدی بر ظاهر تأثیر می‌گذارد

sallowness and fatigue

رنگ‌پریدی و خستگی

sallowness in eyes

رنگ‌پریدی در چشم‌ها

addressing sallowness

رسیدگی به رنگ‌پریدی

causes of sallowness

علت‌های رنگ‌پریدی

جملات نمونه

her sallowness was a sign of her illness.

پژمرده بودن او نشانه‌ای از بیماری‌اش بود.

the doctor noted the patient's sallowness during the examination.

پزشک در طول معاینه، رنگ‌پریده بودن بیمار را متوجه شد.

his sallowness made everyone worry about his health.

پژمرده بودن او باعث نگرانی همه در مورد سلامتی‌اش شد.

she tried to hide her sallowness with makeup.

او سعی کرد با استفاده از آرایش، رنگ‌پریده بودن خود را پنهان کند.

the sallowness of the leaves indicated a lack of nutrients.

رنگ‌پریده بودن برگ‌ها نشان‌دهنده کمبود مواد مغذی بود.

after a few days of rest, her sallowness began to fade.

پس از چند روز استراحت، رنگ‌پریده گی او شروع به محو شد.

he was concerned about his friend's sallowness and suggested a check-up.

او نگران رنگ‌پریده بودن دوستش بود و پیشنهاد معاینه کرد.

the artist captured the sallowness of the landscape beautifully.

هنرمند به زیبایی، رنگ‌پریده گی منظره را به تصویر کشید.

chronic stress can lead to a noticeable sallowness in one's complexion.

استرس مزمن می‌تواند منجر به رنگ‌پریده گی قابل توجهی در رنگ پوست شود.

his sallowness was attributed to his poor diet.

پژمرده گی او به رژیم غذایی نامناسبش نسبت داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید