wanness

[ایالات متحده]/wɒnəs/
[بریتانیا]/wɑːnəs/

ترجمه

n. حالت ضعف یا ناتوانی

عبارات و ترکیب‌ها

wanness effect

اثر واننس

wanness syndrome

سندرم واننس

wanness factor

ضریب واننس

wanness appearance

ظاهر واننس

wanness level

سطح واننس

wanness color

رنگ واننس

wanness scale

مقیاس واننس

wanness indicator

نشانگر واننس

wanness measurement

اندازه گیری واننس

wanness threshold

آستانه واننس

جملات نمونه

her face showed a certain wanness after the long illness.

چهره‌اش پس از بیماری طولانی، نشانه‌ای از ضعف و بی‌حالی داشت.

the wanness of the landscape added to its eerie beauty.

ضعف و بی‌حالی منظره به زیبایی وهم‌آلود آن افزود.

he noticed the wanness in her cheeks as she spoke.

او متوجه ضعف در گونه‌هایش هنگام صحبت کردن شد.

the artist captured the wanness of the morning light beautifully.

هنرمند به زیبایی، ضعف نور صبح را به تصویر کشید.

there was a certain wanness in his expression that worried her.

حالت ضعف در چهره‌اش وجود داشت که او را نگران می‌کرد.

after the storm, the sky had a strange wanness.

بعد از طوفان، آسمان حالتی عجیب و بی‌روح داشت.

the wanness of the flowers indicated they needed water.

ضعف گل‌ها نشان می‌داد که به آب نیاز دارند.

his wanness suggested he had been working too hard.

ضعف او نشان می‌داد که زیاد کار کرده است.

the wanness of the moonlight cast a ghostly glow.

ضعف نور ماه، درخششی شبح‌وار ایجاد کرد.

she tried to hide her wanness with makeup.

او سعی کرد با آرایش، ضعف خود را پنهان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید