sarcoma

[ایالات متحده]/sɑː'kəʊmə/
[بریتانیا]/sɑr'komə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تومور بدخیم بافت همبند.
Word Forms
جمعsarcomas

عبارات و ترکیب‌ها

soft tissue sarcoma

سارکوم بافت نرم

bone sarcoma

سارکوم استخوان

metastatic sarcoma

سارکوم متاستاتیک

kaposi's sarcoma

سارکوم کاپوزی

synovial sarcoma

سارکوم سینویال

جملات نمونه

ObjectiveTo discuss the CT manifestation and clinical significance of rare neoplasm in maxillary sinus, includingmalignant myoepithelioma, angioendothelioma, sarcoma of plasmacyte.

هدف از بررسی الگوهای CT و اهمیت بالینی نئوپلاسم‌های نادر در سینوس ماکزیلاری، از جمله میو اپیتلیوما بدخیم، آنژیوئندوتلیوما و سارکوم پلاسماسل.

Soft tissue sarcomas are a highly heterogeneous and polygenous group of tumor, and characterized by specific chromosome translocations and corresponding fusion genes.

سارکوم‌های بافت نرم یک گروه بسیار ناهمگن و چندژنی از تومورها هستند و با جهش‌های کروموزومی خاص و ژن‌های همجوشی مربوطه مشخص می‌شوند.

The possibility of postirradiation sarcoma after radiation therapy should not be a major factor influencing treatment decision in the patient with breast cancer.

احتمال بروز سارکوم پس از تابش درمانی نباید یک عامل اصلی در تصمیم‌گیری درمانی در بیمار مبتلا به سرطان سینه باشد.

This femur has a large eccentric tumor mass arising in the metaphyseal region.This is an osteosarcoma (a variant known as parosteal osteogenic sarcoma) of bone.

این استخوان ران دارای توده تومور عجیبی است که در ناحیه متافیزی ایجاد می شود. این یک سارکوم استخوان (نوعی شناخته شده به عنوان سارکوم استئوژنیک پارواستئال) است.

Granulocytic sarcoma (GS), also known as extramedullary myeloblastoma or chloroma is an unusual manifestation and represent soft tissue masses composed of immature cells of the granulocytic series.

سرکوم گرانولوسیتی (GS)، که همچنین به عنوان میلو بلاستومای خارج مغزی یا کلروم شناخته می شود، یک بروز غیرمعمول است و توده های بافت نرمی را تشکیل می دهد که از سلول های غیربلوغ سری گرانولوسیتی تشکیل شده اند.

Doctors diagnosed him with sarcoma.

پزشکان سارکوم را در او تشخیص دادند.

Sarcoma is a type of cancer that develops in the connective tissues.

سارکوم نوعی سرطان است که در بافت‌های همبند ایجاد می‌شود.

Treatment options for sarcoma include surgery, radiation, and chemotherapy.

گزینه‌های درمانی برای سارکوم شامل جراحی، رادیوتراپی و شیمی‌درمانی است.

She underwent surgery to remove the sarcoma.

او برای برداشتن سارکوم عمل جراحی انجام داد.

Early detection of sarcoma is crucial for successful treatment.

تشخیص زودهنگام سارکوم برای درمان موفقیت‌آمیز بسیار مهم است.

Research is ongoing to find better treatments for sarcoma.

تحقیقات برای یافتن درمان‌های بهتر برای سارکوم ادامه دارد.

He is a sarcoma survivor.

او یک بازمانده سارکوم است.

The doctor explained the risks associated with sarcoma.

پزشک خطرات مرتبط با سارکوم را توضیح داد.

She is raising awareness about sarcoma in her community.

او در حال افزایش آگاهی در مورد سارکوم در جامعه خود است.

The sarcoma had spread to other parts of his body.

سارکوم به سایر قسمت‌های بدن او گسترش یافته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید