sashimis

[ایالات متحده]/sæˈʃiːmi/
[بریتانیا]/sɑːˈʃiːmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماهی یا گوشت خام که به صورت نازک برش داده شده و به عنوان یک خوراکی لذیذ سرو می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

fresh sashimi

سوشی تازه

sashimi platter

سینی سوشی

sashimi grade

کیفیت سوشی

salmon sashimi

سوشی سالمون

tuna sashimi

سوشی تن ماهی

sashimi sauce

سس سوشی

sashimi knife

چاقوی سوشی

sashimi bar

بار سوشی

vegetable sashimi

سوشی سبزیجات

sashimi experience

تجربه سوشی

جملات نمونه

i love eating sashimi on weekends.

من عاشق خوردن سوشی در آخر هفته ها هستم.

fresh sashimi is a delicacy in japanese cuisine.

سوشی تازه یک غذای خاص در آشپزی ژاپنی است.

she ordered a platter of sashimi for the table.

او یک بشقاب سوشی برای میز سفارش داد.

sashimi should be served with soy sauce and wasabi.

سوشی باید با سس سویا و ووسابی سرو شود.

he prefers sashimi over cooked fish dishes.

او ترجیح می دهد سوشی را به جای غذاهای ماهی پخته شده.

learning how to slice sashimi takes practice.

یادگیری نحوه برش سوشی نیاز به تمرین دارد.

they enjoyed a sashimi dinner at the new restaurant.

آنها از شام سوشی در رستوران جدید لذت بردند.

sashimi is often served as an appetizer in japanese meals.

سوشی اغلب به عنوان پیش غذا در وعده های غذایی ژاپنی سرو می شود.

he is a fan of salmon sashimi.

او طرفدار سوشی سالمون است.

she learned to make sashimi during her culinary course.

او در طول دوره آشپزی خود یاد گرفت که چگونه سوشی درست کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید