satrapies

[ایالات متحده]/ˈseɪtrəpi/
[بریتانیا]/ˈseɪtrəpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ولایت تحت حکومت ساتراپ؛ قلمرو تحت سلطه ساتراپ

عبارات و ترکیب‌ها

satrapy system

سیستم ساتراپی

satrapy governance

حاکمیت ساتراپی

satrapy region

منطقه ساتراپی

satrapy administration

مدیریت ساتراپی

satrapy authority

قدرت ساتراپی

satrapy rule

قانون ساتراپی

satrapy territory

سرزمین ساتراپی

satrapy control

کنترل ساتراپی

satrapy leader

رهبر ساتراپی

satrapy loyalty

وفاداری به ساتراپی

جملات نمونه

the ancient empire was divided into several satrapies for easier governance.

امپراتوری باستانی به چندین ساتراپی برای حکومت آسان‌تر تقسیم شد.

each satrapy had its own local customs and laws.

هر ساتراپی آداب و قوانین محلی خاص خود را داشت.

the satrapy system allowed the king to maintain control over distant territories.

سیستم ساتراپی به شاه اجازه می‌داد تا کنترل مناطق دوردست را حفظ کند.

governors of each satrapy were responsible for collecting taxes.

حاکمان هر ساتراپی مسئول جمع‌آوری مالیات بودند.

in a satrapy, loyalty to the king was paramount.

در یک ساتراپی، وفاداری به شاه بسیار مهم بود.

the satrapy was often a source of conflict between rival factions.

ساتراپی اغلب منبع درگیری بین جناح‌های رقیب بود.

historically, a satrapy could be a vast region or a small province.

در طول تاریخ، یک ساتراپی می‌توانست یک منطقه وسیع یا یک استان کوچک باشد.

many satrapies were established during the expansion of the persian empire.

بسیاری از ساتراپی‌ها در زمان گسترش امپراتوری پارسی تأسیس شدند.

revolts in the satrapy were swiftly dealt with by the central authority.

شیوه شورش‌ها در ساتراپی‌ها به سرعت توسط قدرت مرکزی سرکوب می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید