schlimazel

[ایالات متحده]/ʃlɪˈmɑːzəl/
[بریتانیا]/ʃlɪˈmɑːzəl/

ترجمه

n. فردی که به طور مزمن بدشانس است
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

schlimazel luck

شانس بد

schlimazel story

داستان بد

schlimazel moment

لحظه بد

schlimazel life

زندگی بد

schlimazel fate

سرنوشت بد

schlimazel situation

وضعیت بد

schlimazel day

روز بد

schlimazel tale

قصه‌ی بد

schlimazel problem

مشکل بد

schlimazel vibe

فضای بد

جملات نمونه

he always seems to be a schlimazel, nothing ever goes right for him.

او همیشه به نظر می رسد که یک شلیمازل است، هیچ وقت برای او چیزها درست پیش نمی رود.

despite his efforts, he felt like a schlimazel at work.

با وجود تلاش هایش، او در محل کار احساس می کرد که یک شلیمازل است.

she joked that being a schlimazel was her specialty.

او شوخی کرد و گفت که شلیمازل بودن تخصص اوست.

every time he tries to cook, he ends up being a schlimazel.

هر بار که او سعی می کند آشپزی کند، در نهایت تبدیل به یک شلیمازل می شود.

it's hard to believe he's not a schlimazel with all that bad luck.

با تمام آن شانس بد، باور کردن اینکه او شلیمازل نیست سخت است.

they called him a schlimazel after his car broke down again.

بعد از اینکه ماشینش دوباره خراب شد، او را یک شلیمازل صدا زدند.

being a schlimazel seems to run in his family.

به نظر می رسد که شلیمازل بودن در خانواده او ریشه دارد.

she laughed and said, "what a schlimazel i am!"

او خندید و گفت: "چه شلیمازلی من!"

the schlimazel tripped over his own feet during the presentation.

شلیمازل در طول ارائه روی پای خود سر خورد.

he embraced his schlimazel status with humor.

او با طنز از وضعیت شلیمازل خود استقبال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید