bad schlimazels
schlimazels بد
lucky schlimazels
schlimazels خوششانس
schlimazels unite
تشکیل اتحادیه schlimazels
famous schlimazels
schlimazels مشهور
schlimazels rule
حاکمیت schlimazels
schlimazels rock
schlimazels راک میکنند
schlimazels forever
schlimazels تا ابد
schlimazels club
باشگاه schlimazels
schlimazels story
داستان schlimazels
schlimazels life
زندگی schlimazels
sometimes, i feel like a schlimazel when things go wrong.
گاهی اوقات، احساس میکنم وقتی کارها به هم میریزد، مثل یک بدشانس هستم.
he always seems to attract schlimazels wherever he goes.
او همیشه به نظر میرسد که هر جا برود، بدشانسها را به خود جذب میکند.
being a schlimazel can be quite frustrating at times.
بدشانس بودن گاهی اوقات میتواند بسیار ناامیدکننده باشد.
she joked that her life was full of schlimazels.
او شوخی کرد و گفت زندگیاش پر از بدشانسهاست.
we all have our schlimazel moments now and then.
همه ما گاهی اوقات لحظات بدشانسی داریم.
don't be a schlimazel; just laugh it off.
بدشانس نباشید؛ فقط بخندید و فراموش کنید.
his luck changed when he stopped acting like a schlimazel.
شانس او زمانی تغییر کرد که دست از رفتار مثل یک بدشانس برداشت.
she felt like a schlimazel after spilling coffee on her dress.
او بعد از ریختن قهوه روی لباسش احساس کرد مثل یک بدشانس است.
everyone has a friend who is a schlimazel.
همه یک دوست بدشانس دارند.
life can sometimes feel like a series of schlimazel events.
زندگی گاهی اوقات میتواند مانند مجموعهای از رویدادهای بدشانسی به نظر برسد.
bad schlimazels
schlimazels بد
lucky schlimazels
schlimazels خوششانس
schlimazels unite
تشکیل اتحادیه schlimazels
famous schlimazels
schlimazels مشهور
schlimazels rule
حاکمیت schlimazels
schlimazels rock
schlimazels راک میکنند
schlimazels forever
schlimazels تا ابد
schlimazels club
باشگاه schlimazels
schlimazels story
داستان schlimazels
schlimazels life
زندگی schlimazels
sometimes, i feel like a schlimazel when things go wrong.
گاهی اوقات، احساس میکنم وقتی کارها به هم میریزد، مثل یک بدشانس هستم.
he always seems to attract schlimazels wherever he goes.
او همیشه به نظر میرسد که هر جا برود، بدشانسها را به خود جذب میکند.
being a schlimazel can be quite frustrating at times.
بدشانس بودن گاهی اوقات میتواند بسیار ناامیدکننده باشد.
she joked that her life was full of schlimazels.
او شوخی کرد و گفت زندگیاش پر از بدشانسهاست.
we all have our schlimazel moments now and then.
همه ما گاهی اوقات لحظات بدشانسی داریم.
don't be a schlimazel; just laugh it off.
بدشانس نباشید؛ فقط بخندید و فراموش کنید.
his luck changed when he stopped acting like a schlimazel.
شانس او زمانی تغییر کرد که دست از رفتار مثل یک بدشانس برداشت.
she felt like a schlimazel after spilling coffee on her dress.
او بعد از ریختن قهوه روی لباسش احساس کرد مثل یک بدشانس است.
everyone has a friend who is a schlimazel.
همه یک دوست بدشانس دارند.
life can sometimes feel like a series of schlimazel events.
زندگی گاهی اوقات میتواند مانند مجموعهای از رویدادهای بدشانسی به نظر برسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید