scoutmaster

[ایالات متحده]/ˈskaʊtˌmɑːstə/
[بریتانیا]/ˈskaʊtˌmæstər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر یک گروه از پیشاهنگان
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

assistant scoutmaster

معاون سرپرست گروه

senior scoutmaster

سرپرست گروه ارشد

new scoutmaster

سرپرست گروه جدید

experienced scoutmaster

سرپرست گروه با تجربه

youth scoutmaster

سرپرست گروه جوانان

local scoutmaster

سرپرست گروه محلی

female scoutmaster

سرپرست گروه زن

volunteer scoutmaster

سرپرست گروه داوطلب

district scoutmaster

سرپرست گروه ناحیه

assistant district scoutmaster

معاون سرپرست گروه ناحیه

جملات نمونه

the scoutmaster organized a camping trip for the troop.

رهبر گروه راهیاری یک سفر کمپینگ را برای گروه سازماندهی کرد.

every scoutmaster should be trained in first aid.

هر رهبر گروه راهیاری باید در کمک های اولیه آموزش دیده باشد.

the scoutmaster taught the scouts how to tie knots.

رهبر گروه راهیاری به پیشروها آموزش داد که چگونه گره بزنند.

our scoutmaster encourages teamwork among the scouts.

رهبر گروه راهیاری ما همکاری را در بین پیشروها تشویق می کند.

the scoutmaster led the group in a nature hike.

رهبر گروه راهیاری گروه را در یک پیاده روی در طبیعت هدایت کرد.

as a scoutmaster, he is a role model for the youth.

به عنوان رهبر گروه راهیاری، او الگویی برای جوانان است.

the scoutmaster held a meeting to plan the next event.

رهبر گروه راهیاری جلسه‌ای را برای برنامه‌ریزی رویداد بعدی برگزار کرد.

she became a scoutmaster after years of being a scout.

او پس از سال ها پیشرو بودن، به رهبر گروه راهیاری تبدیل شد.

the scoutmaster's advice was invaluable during the competition.

نصیحت های رهبر گروه راهیاری در طول مسابقه بسیار ارزشمند بود.

parents trust the scoutmaster to keep their children safe.

والدین به رهبر گروه راهیاری اعتماد دارند تا از فرزندانشان محافظت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید