scruffy

[ایالات متحده]/ˈskrʌfi/
[بریتانیا]/ˈskrʌfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کثیف یا نامرتب; compar. کثیف‌تر

عبارات و ترکیب‌ها

scruffy clothes

لباس‌های نامرتب

جملات نمونه

a scruffy appearance

ظاهری نامرتب

a teenager in scruffy jeans and a baggy T-shirt.

یک نوجوان با شلوارهای نامرتب و یک تی‌شرت گشاد.

Despite her scruffy clothes, there was an air of sophistication about her.

با وجود لباس‌های نامرتبش، او حال و هوای باوقاری داشت.

His scruffy appearance does not reflect his character.

ظاهر نامرتبش نشان‌دهنده شخصیتش نیست.

I feel a bit self-conscious parking my scruffy old car.

وقتی ماشین قدیمی و نامرتبم را پارک می‌کنم کمی احساس ناراحتی می‌کنم.

The scruffy dog ran happily in the park.

سگ نامرتب با خوشحالی در پارک می‌دوید.

He always wears scruffy clothes to work.

او همیشه لباس‌های نامرتب به سر کار می‌پوشد.

The old house had a scruffy garden full of weeds.

خانه قدیمی دارای یک باغ نامرتب پر از علف‌های هرز بود.

She tried to tidy up her scruffy appearance before the job interview.

او سعی کرد قبل از مصاحبه شغلی ظاهر نامرتب خود را مرتب کند.

The scruffy man asked for spare change on the street.

مرد نامرتب از رهگذران در خیابان درخواست سکه کرد.

The scruffy backpack had seen better days.

کوله پشتی نامرتب روزهای بهتری را دیده بود.

Despite his scruffy appearance, he was actually a very talented artist.

با وجود ظاهر نامرتبش، او در واقع یک هنرمند بسیار بااستعداد بود.

The scruffy kitten was rescued from the streets and given a loving home.

بچه گربه نامرتب از خیابان‌ها نجات داده شد و به خانه‌ای پر از عشق برد.

The scruffy notebook was filled with doodles and notes.

دفترچه نامرتب پر از طرح‌های دستی و یادداشت‌ها بود.

She decided to adopt the scruffy stray cat and give it a better life.

او تصمیم گرفت گربه ولگرد نامرتب را به فرزندی پذیرد و زندگی بهتری برای آن فراهم کند.

نمونه‌های واقعی

I wouldn't want to appear too scruffy.

من نمی‌خواستم خیلی نامرتب به نظر برسم.

منبع: 6 Minute English

Sarah thinks Mike is scruffy. -Which means not neat or clean.

سارا فکر می‌کند مایک نامرتب است. - به این معنی که مرتب یا تمیز نیست.

منبع: Six-Minute Basic Vocabulary

Yeah... everyone was wearing black! I felt really scruffy.

بله... همه لباس سیاه پوشیده بودند! من واقعاً احساس نامرتبی می‌کردم.

منبع: Big City, Small World - English Radio Drama (British Accent)

It is run by a scruffy old man called Fagin.

این توسط یک مرد پیر و نامرتب به نام فاگین اداره می‌شود.

منبع: BBC Reading Classics to Learn Vocabulary

A very messy and scruffy Rob, if I may say so.

راب بسیار نامرتب و کثیف، اگر اجازه باشد.

منبع: BBC Authentic English

And they could use only a scruffy corner of it.

و آنها فقط می‌توانستند از یک گوشه کثیف آن استفاده کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Too old, too young, too scruffy, too stupid, and they won't do it.

خیلی پیر، خیلی جوان، خیلی نامرتب، خیلی احمق، و آنها آن را انجام نخواهند داد.

منبع: TED Talks (Video Edition) October 2017 Collection

Everyone's on the same side, except a few wet, long-haired scruffy art lovers!

همه در یک طرف هستند، به جز چند عاشق هنر خیس، بلند مو و نامرتب!

منبع: Yes, Minister Season 3

One look at his claws proved that Mack was a big, scruffy, BOY monster.

یک نگاه به پنجه‌هایش ثابت کرد که مَک یک هیولای بزرگ، نامرتب و پسر بود.

منبع: Storyline Online English Stories

I know she's a bit scruffy but I'm sure she'll get you round the world.

می‌دانم که کمی نامرتب است، اما مطمئن هستم که او شما را در سرتاسر جهان خواهد برد.

منبع: A bet.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید