sculptresses

[ایالات متحده]/'skʌlptris/
[بریتانیا]/ˈskʌlptrɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجسمه‌ساز زن

جملات نمونه

The sculptress used a chisel to carve the marble statue.

مجسمه‌ساز از چکش برای کندن مجسمه سنگی مرمر استفاده کرد.

The famous sculptress created a masterpiece that captured the beauty of nature.

مجسمه‌ساز مشهور، شاهکاری خلق کرد که زیبایی طبیعت را به تصویر کشید.

The sculptress exhibited her sculptures at the art gallery.

مجسمه‌ساز مجسمه‌های خود را در گالری هنری به نمایش گذاشت.

The sculptress sculpted a lifelike portrait of her subject.

مجسمه‌ساز پرتره‌ای بسیار واقعی از سوژه‌ی خود ساخت.

The sculptress is known for her innovative approach to sculpting.

مجسمه‌ساز به دلیل رویکرد نوآورانه‌اش در مجسمه‌سازی شناخته شده است.

The sculptress's studio is filled with tools and materials for her art.

اتلیه مجسمه‌ساز پر از ابزار و مواد برای هنر او است.

The sculptress delicately shaped the clay into a beautiful sculpture.

مجسمه‌ساز به آرامی خاک رس را به یک مجسمه زیبا شکل داد.

The sculptress drew inspiration from nature for her latest piece.

مجسمه‌ساز برای آخرین اثر خود از طبیعت الهام گرفت.

The sculptress's work reflects her passion for the human form.

آثار مجسمه‌ساز نشان‌دهنده اشتیاق او به شکل انسان است.

The sculptress is known for her attention to detail in her sculptures.

مجسمه‌ساز به دلیل توجه او به جزئیات در مجسمه‌هایش شناخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید