seaboards

[ایالات متحده]/ˈsiːbɔːdz/
[بریتانیا]/ˈsiːbɔrdz/

ترجمه

n. مناطق یا نواحی ساحلی

عبارات و ترکیب‌ها

coastal seaboards

حاشیه دریا

northern seaboards

حاشیه دریاهای شمالی

southern seaboards

حاشیه دریاهای جنوبی

seaboards region

منطقه ساحلی

seaboards trade

تجارت ساحلی

seaboards economy

اقتصاد ساحلی

seaboards tourism

گردشگری ساحلی

seaboards access

دسترسی به سواحل

seaboards development

توسعه سواحل

seaboards infrastructure

زیرساخت‌های ساحلی

جملات نمونه

many species thrive along the seaboards.

بسیاری از گونه‌ها در امتداد خط ساحلی رشد می‌کنند.

seaboards are crucial for international trade.

خطوط ساحلی برای تجارت بین‌المللی حیاتی هستند.

coastal cities often develop along the seaboards.

شهرهای ساحلی اغلب در امتداد خطوط ساحلی توسعه می‌یابند.

the seaboards offer stunning views of the ocean.

خطوط ساحلی مناظر خیره‌کننده از اقیانوس را ارائه می‌دهند.

seaboards are vulnerable to climate change.

خطوط ساحلی در برابر تغییرات آب و هوایی آسیب پذیر هستند.

fishing industries thrive on the seaboards.

صنعت ماهیگیری در امتداد خطوط ساحلی رونق دارد.

tourism is a major industry along the seaboards.

گردشگری یک صنعت بزرگ در امتداد خطوط ساحلی است.

seaboards play a vital role in marine biodiversity.

خطوط ساحلی نقش حیاتی در تنوع زیستی دریایی ایفا می‌کنند.

coastal erosion affects many seaboards worldwide.

فرسایش ساحلی بر بسیاری از خطوط ساحلی در سراسر جهان تأثیر می‌گذارد.

seaboards are often popular for recreational activities.

خطوط ساحلی اغلب برای فعالیت‌های تفریحی محبوب هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید