waves

[ایالات متحده]/weɪvz/
[بریتانیا]/weɪvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع موج، اختلالی که از طریق فضا و ماده حرکت می‌کند
v. شکل سوم شخص مفرد موج، به حرکت درآوردن یا باعث حرکت در الگوی موجی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

ocean waves

امواج اقیانوس

sound waves

امواج صوتی

radio waves

امواج رادیویی

light waves

امواج نور

wave patterns

الگوهای موج

shock waves

موج‌های شوک

tidal waves

امواج جزر و مد

seismic waves

امواج لرزه‌ای

waves crashing

امواج خروش

waves rolling

امواج غلتان

جملات نمونه

the ocean waves crashed against the shore.

امواج اقیانوس به ساحل برخورد کردند.

she waved goodbye as the train pulled away.

او خداحافظی کرد در حالی که قطار دور می شد.

the sound of waves is very calming.

صدای امواج بسیار آرامش بخش است.

he made waves in the industry with his innovative ideas.

او با ایده های نوآورانه خود، تحولاتی در صنعت ایجاد کرد.

they rode the waves on their surfboards.

آنها با استفاده از تخته موج سواری، روی امواج موج سواری کردند.

her speech created waves among the audience.

سخنرانی او در بین مخاطبان تاثیر زیادی گذاشت.

the waves of change are coming to the community.

امواج تغییرات در حال رسیدن به جامعه هستند.

he felt a wave of relief wash over him.

او احساس کرد امواج تسکین به وجودش هجوم آورد.

the waves of music filled the concert hall.

امواج موسیقی تالار کنسرت را پر کرد.

she has a talent for making waves in her career.

او استعداد ایجاد تحول در حرفه خود را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید