seafront

[ایالات متحده]/'siːfrʌnt/
[بریتانیا]/'sifrʌnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منطقه در کنار دریا; سمتی که به دریا رو به رو است.

جملات نمونه

All the shops on the seafront had crab for sale.

همه مغازه‌های کنار دریا صدف برای فروش داشتند.

The hotel offers stunning seafront views.

هتل چشم‌اندازهای خیره‌کننده به سمت دریا را ارائه می‌دهد.

We took a leisurely stroll along the seafront.

ما به آرامی در امتداد خط ساحلی قدم زدیم.

The seafront promenade is lined with shops and cafes.

پیاده‌روی ساحلی با مغازه‌ها و کافه‌ها پوشیده شده است.

Many tourists enjoy sunbathing on the seafront.

بسیاری از گردشگران از آفتاب گرفتن در خط ساحلی لذت می‌برند.

The seafront is a popular spot for evening walks.

خط ساحلی یک مکان محبوب برای پیاده‌روی شبانه است.

The seafront is bustling with activity during the summer months.

در ماه‌های تابستان خط ساحلی مملو از فعالیت است.

There are several seafood restaurants along the seafront.

چندین رستوران غذاهای دریایی در امتداد خط ساحلی وجود دارد.

The seafront is a great place to watch the sunset.

خط ساحلی مکان خوبی برای تماشای غروب خورشید است.

The seafront is ideal for cycling and jogging.

خط ساحلی برای دوچرخه‌سواری و دویدن بسیار مناسب است.

The seafront is a popular destination for beachgoers.

خط ساحلی یک مقصد محبوب برای کسانی است که به ساحل می‌روند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید