seasoner

[ایالات متحده]/ˈsiː.zən.ə/
[بریتانیا]/ˈsiː.zən.ɚ/

ترجمه

n. شخصی که از ادویه استفاده می‌کند؛ ادویه؛ یک ماهیگیر فصلی
Word Forms
جمعseasoners

عبارات و ترکیب‌ها

salt seasoner

نمک طعم‌دهنده

spice seasoner

ادویه طعم‌دهنده

herb seasoner

سبزی طعم‌دهنده

seasoner mix

مخلوط طعم‌دهنده

seasoner packet

بسته طعم‌دهنده

seasoner blend

ترکیب طعم‌دهنده

dry seasoner

طعم‌دهنده خشک

liquid seasoner

طعم‌دهنده مایع

seasoner shaker

شیکر طعم‌دهنده

all-purpose seasoner

طعم‌دهنده چندمنظوره

جملات نمونه

she added a pinch of seasoner to enhance the flavor.

او مقدار کمی از چاشنی را اضافه کرد تا طعم آن را افزایش دهد.

the chef is known for using unique seasoners in his dishes.

سرآشپز به استفاده از چاشنی های منحصر به فرد در غذاهایش معروف است.

he prefers natural seasoners over artificial ones.

او ترجیح می دهد از چاشنی های طبیعی به جای مصنوعی استفاده کند.

seasoners can make a simple meal taste gourmet.

چاشنی ها می توانند یک وعده غذایی ساده را با طعم لوکس تبدیل کنند.

she experiments with various seasoners to create new recipes.

او با انواع چاشنی ها آزمایش می کند تا دستور العمل های جدیدی ایجاد کند.

finding the right seasoner is key to great cooking.

پیدا کردن چاشنی مناسب کلید آشپزی عالی است.

many people underestimate the power of a good seasoner.

بسیاری از مردم قدرت یک چاشنی خوب را دست کم می گیرند.

he always carries a variety of seasoners while traveling.

او همیشه در هنگام سفر انواع چاشنی ها را با خود حمل می کند.

using fresh herbs as a seasoner can elevate your dish.

استفاده از گیاهان تازه به عنوان چاشنی می تواند غذای شما را ارتقا دهد.

she believes that a good seasoner can transform any meal.

او معتقد است که یک چاشنی خوب می تواند هر وعده غذایی را متحول کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید