seguido

[ایالات متحده]/səˈɡiːdəʊ/
[بریتانیا]/səˈɡidoʊ/

ترجمه

adj. پیوسته؛ متوالی
adv. به طور مکرر؛ اغلب؛ به طور پیوسته
v. (گذرازهٔ seguir) دنبال شده؛ که دنبال کرده است

جملات نمونه

el perro fue seguido de su amo por el parque.

سگ با صاحبش در پارک پیروی شد.

mi hermano viene a verme muy seguido.

برادر من بسیار زود به من می‌آید.

trabajó tres horas seguidas sin descansar.

او سه ساعت بدون استراحت کار کرد.

vino a la oficina cinco días seguidos.

او پنج روز متوالی به دفتر آمد.

el libro fue seguido de una secuela popular.

کتاب با یک دنباله محبوب دنبال شد.

los niños juegan seguido en el jardín.

کودکان زودتر در باغ بازی می‌کنند.

comí tres platos seguidos y me sentí lleno.

من سه غذا را به ترتیب خورد و پر شدم.

la lluvia cayó seguida durante toda la noche.

باران تمام شب به طور متوالی فریاد زد.

mi madre me llama casi seguida.

مادر من تقریباً زودتر به من تلفن می‌زند.

el profesor explicó el tema seguido de ejemplos.

معلم مفهوم را با مثال‌ها توضیح داد.

ella llegó seguida después de la reunión.

او پس از جلسه زودتر رسید.

jugamos partidos seguidos hasta la medianoche.

ما بازی‌های متوالی تا نیمه‌شب بازی کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید