| جمع | semicomas |
semicoma state
حالت کما
enter semicoma
وارد شدن به کما
recover from semicoma
خروج از کما
prolonged semicoma
کما طولانی مدت
deep semicoma
کما عمیق
persistent semicoma
کما مداوم
semicoma symptoms
علائم کما
diagnose semicoma
تشخیص کما
semicoma duration
مدت زمان کما
semicoma recovery
بهبودی از کما
the patient was in a semicoma for several days.
بیمار به مدت چند روز در حالت شبه کما بود.
doctors monitored her condition while she remained in a semicoma.
پزشکان وضعیت او را در حالی که در حالت شبه کما بود، زیر نظر داشتند.
he gradually came out of the semicoma and started to respond.
او به تدریج از حالت شبه کما خارج شد و شروع به پاسخ دادن کرد.
being in a semicoma can affect a person's recovery.
قرار گرفتن در حالت شبه کما می تواند بر بهبودی یک فرد تأثیر بگذارد.
she was in a semicoma after the accident, which worried her family.
او پس از حادثه در حالت شبه کما بود که باعث نگرانی خانواده اش شد.
the medical team discussed the risks of prolonged semicoma.
تیم پزشکی خطرات شبه کما طولانی مدت را مورد بحث قرار داد.
he was declared stable despite being in a semicoma.
با وجود اینکه در حالت شبه کما بود، او پایدار اعلام شد.
recovery from a semicoma can take a long time.
بهبودی از حالت شبه کما ممکن است زمان زیادی طول بکشد.
her family remained hopeful while she was in a semicoma.
خانواده او در حالی که در حالت شبه کما بود، امیدوار ماندند.
the doctors were optimistic about her chances of waking from the semicoma.
پزشکان در مورد احتمال بهبودی او از حالت شبه کما خوش بین بودند.
semicoma state
حالت کما
enter semicoma
وارد شدن به کما
recover from semicoma
خروج از کما
prolonged semicoma
کما طولانی مدت
deep semicoma
کما عمیق
persistent semicoma
کما مداوم
semicoma symptoms
علائم کما
diagnose semicoma
تشخیص کما
semicoma duration
مدت زمان کما
semicoma recovery
بهبودی از کما
the patient was in a semicoma for several days.
بیمار به مدت چند روز در حالت شبه کما بود.
doctors monitored her condition while she remained in a semicoma.
پزشکان وضعیت او را در حالی که در حالت شبه کما بود، زیر نظر داشتند.
he gradually came out of the semicoma and started to respond.
او به تدریج از حالت شبه کما خارج شد و شروع به پاسخ دادن کرد.
being in a semicoma can affect a person's recovery.
قرار گرفتن در حالت شبه کما می تواند بر بهبودی یک فرد تأثیر بگذارد.
she was in a semicoma after the accident, which worried her family.
او پس از حادثه در حالت شبه کما بود که باعث نگرانی خانواده اش شد.
the medical team discussed the risks of prolonged semicoma.
تیم پزشکی خطرات شبه کما طولانی مدت را مورد بحث قرار داد.
he was declared stable despite being in a semicoma.
با وجود اینکه در حالت شبه کما بود، او پایدار اعلام شد.
recovery from a semicoma can take a long time.
بهبودی از حالت شبه کما ممکن است زمان زیادی طول بکشد.
her family remained hopeful while she was in a semicoma.
خانواده او در حالی که در حالت شبه کما بود، امیدوار ماندند.
the doctors were optimistic about her chances of waking from the semicoma.
پزشکان در مورد احتمال بهبودی او از حالت شبه کما خوش بین بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید