semicoma

[ایالات متحده]/ˈsɛmɪˌkoʊmə/
[بریتانیا]/ˈsɛmɪˌkoʊmə/

ترجمه

n. ناهوشیاری جزئی؛ کما سبک
شکل‌های واژه
جمعsemicomas

عبارات و ترکیب‌ها

semicoma state

حالت کما

enter semicoma

وارد شدن به کما

recover from semicoma

خروج از کما

prolonged semicoma

کما طولانی مدت

deep semicoma

کما عمیق

persistent semicoma

کما مداوم

semicoma symptoms

علائم کما

diagnose semicoma

تشخیص کما

semicoma duration

مدت زمان کما

semicoma recovery

بهبودی از کما

جملات نمونه

the patient was in a semicoma for several days.

بیمار به مدت چند روز در حالت شبه کما بود.

doctors monitored her condition while she remained in a semicoma.

پزشکان وضعیت او را در حالی که در حالت شبه کما بود، زیر نظر داشتند.

he gradually came out of the semicoma and started to respond.

او به تدریج از حالت شبه کما خارج شد و شروع به پاسخ دادن کرد.

being in a semicoma can affect a person's recovery.

قرار گرفتن در حالت شبه کما می تواند بر بهبودی یک فرد تأثیر بگذارد.

she was in a semicoma after the accident, which worried her family.

او پس از حادثه در حالت شبه کما بود که باعث نگرانی خانواده اش شد.

the medical team discussed the risks of prolonged semicoma.

تیم پزشکی خطرات شبه کما طولانی مدت را مورد بحث قرار داد.

he was declared stable despite being in a semicoma.

با وجود اینکه در حالت شبه کما بود، او پایدار اعلام شد.

recovery from a semicoma can take a long time.

بهبودی از حالت شبه کما ممکن است زمان زیادی طول بکشد.

her family remained hopeful while she was in a semicoma.

خانواده او در حالی که در حالت شبه کما بود، امیدوار ماندند.

the doctors were optimistic about her chances of waking from the semicoma.

پزشکان در مورد احتمال بهبودی او از حالت شبه کما خوش بین بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید