serveries

[ایالات متحده]/ˈsɜːvəri/
[بریتانیا]/ˈsɜrvəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اتاق کوچک برای سرو غذا و ظروف؛ اتاق آماده‌سازی برای وعده‌های غذایی

عبارات و ترکیب‌ها

food servery

غذاخوری

servery area

فضای غذاخوری

servery line

صف غذاخوری

servery staff

پرسنل غذاخوری

servery counter

کانتر غذاخوری

servery setup

چیدمان غذاخوری

hot servery

غذاخوری گرم

cold servery

غذاخوری سرد

servery menu

منوی غذاخوری

servery service

خدمات غذاخوری

جملات نمونه

the servery was bustling with activity during lunchtime.

سرور در زمان ناهار پرجنب و جوش بود.

she works in the servery, serving meals to students.

او در سرور کار می کند و برای دانش آموزان غذا سرو می کند.

they installed a new servery to improve food service.

آنها یک سرور جدید نصب کردند تا خدمات غذایی را بهبود بخشند.

the servery offers a variety of healthy options.

سرور انواع گزینه های سالم را ارائه می دهد.

students line up at the servery to get their lunch.

دانشجویان برای گرفتن ناهار در سرور صف می کشند.

she volunteered to help in the servery during the event.

او داوطلب شد تا در طول رویداد در سرور کمک کند.

the servery staff ensures everything is properly sanitized.

پرسنل سرور اطمینان می دهد که همه چیز به درستی ضدعفونی شده است.

they are redesigning the servery layout for better efficiency.

آنها طرح سرور را برای بهبود کارایی دوباره طراحی می کنند.

the servery features a salad bar and a hot food station.

سرور دارای یک بار سالاد و یک ایستگاه غذاهای گرم است.

we need to restock supplies in the servery before the rush.

ما باید قبل از ازدحام لوازم را در سرور دوباره پر کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید