conclude

[ایالات متحده]/kənˈkluːd/
[بریتانیا]/kənˈkluːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را به پایان رساندن; بر اساس شواهد یا استدلال تصمیم گیری کردن
vi. بر اساس شواهد یا استدلال تصمیم گیری کردن; نظری درباره چیزی شکل دادن

عبارات و ترکیب‌ها

conclude with

نتیجه گیری با

conclude a contract

به اتمام رساندن یک قرارداد

conclude an agreement

به اتمام رساندن یک توافق

جملات نمونه

they conclude their study with these words.

آنها مطالعه خود را با این کلمات به پایان می رسانند.

an attempt to conclude a ceasefire.

یک تلاش برای خاتمه دادن به آتش‌بس.

to conclude a peace treaty

برای نتیجه‌گیری یک پیمان صلح

conclude a military convention

نتیجه‌گیری یک کنوانسیون نظامی

conclude a peace treaty.

نتیجه‌گیری یک پیمان صلح.

They concluded (a) peace.

آنها (یک) صلح را به پایان رساندند.

He conclude the negotiation with dispatch.

او مذاکرات را با سرعت به پایان رساند.

an abortive attempt to conclude the negotiations.

یک تلاش ناموفق برای نتیجه گیری مذاکرات.

the talk concluded with slides.

صحبت‌ها با اسلایدی به پایان رسید.

The jury concluded that the defendant was innocent.

هیئت منصفه نتیجه گرفت که متهم بی‌گناه است.

The film concludes with the heroine's death.

فیلم با مرگ قهرمان زن به پایان می‌رسد.

The program was concluded with a song.

برنامه با یک آهنگ به پایان رسید.

the recently concluded bilateral agreements with Japan.

توافقات دوجانبه ای که اخیراً با ژاپن به پایان رسیده است.

what do you conclude from all this?.

شما از همه اینها چه نتیجه می گیرید؟.

it was concluded that her pain was psychological.

نتیجه‌گیری شد که درد او روحی است.

the doctor concluded that the lad was sinking fast.

پزشک نتیجه گرفت که پسر به سرعت در حال وخامت است.

he concluded the dance with a double spin.

او رقص را با یک چرخش دوگانه به پایان رساند.

From the evidence I must conclude that you`are wrong.

بر اساس شواهد، باید نتیجه بگیرم که شما اشتباه می‌کنید.

نمونه‌های واقعی

The event in Shanghai has now concluded.

واکنش به رویداد در شانگهای به پایان رسیده است.

منبع: CRI Online May 2014 Collection

But in China we have a saying " business is concluded on the table" .

اما در چین ما ضرب المثلی وجود دارد که می گویند " کسب و کار روی میز به پایان می رسد.".

منبع: A Brief Guide to Foreign Trade Conversations

The election is to be concluded by October 28.

انتخابات باید تا 28 اکتبر به پایان برسد.

منبع: Intermediate English short passage

No one can ever claim to have concluded the quest.

هیچ کس نمی تواند ادعا کند که به جستجو پایان داده است.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

Financial markets have clearly concluded otherwise.

بازارهای مالی به وضوح نتیجه دیگری را نشان داده اند.

منبع: The Economist - Comprehensive

Any rational customers can hence conclude that their quality is not guaranteed.

هر مشتری عاقلی می تواند نتیجه بگیرد که کیفیت آنها تضمین نشده است.

منبع: 50 Sample Essays for English Major Level 8 Exam Memorization

Kerry has pushed a timetable for the talks to conclude in six months.

کری یک جدول زمانی برای پایان مذاکرات در شش ماه تعیین کرده است.

منبع: VOA Standard November 2013 Collection

When you see vast buildings, huge staff and massive budgets, what do you conclude?

وقتی ساختمان های بزرگ، کارکنان زیاد و بودجه های بزرگ را می بینید، به چه نتیجه ای می رسید؟

منبع: Yes, Minister Season 3

The researchers concluded that so-called reciprocal liking is a self-fulfilling prophecy.

محققان نتیجه گرفتند که خوشایندنی متقابل، یک خودکفایی است.

منبع: Popular Science Essays

I concluded that they were simply shy of strangers.

من نتیجه گرفتم که آنها به سادگی از غریبه ها خجالت می کشیدند.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Three (Translation)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید