unsettle

[ایالات متحده]/ʌnˈsetl/
[بریتانیا]/ʌnˈsetl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مختل کردن یا تحریک کردن؛ ناپایدار کردن
vi. در حالت تحریک یا ناپایداری بودن؛ احساس ناپایداری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unsettling feeling

احساس ناراحت‌کننده

جملات نمونه

Will a change of schools unsettle the child?

آیا تغییر مدرسه باعث بی‌قراری کودک می‌شود؟

a spell of unsettled weather.

یک دوره آب و هوای ناپایدار

The earthquake unsettled the rocks up the mountain.

زلزله سنگ‌های کوه را جابجا کرد.

his intensity could unsettle his equilibrium.

شدت او می توانست تعادل او را بر هم بزند.

the crisis has unsettled financial markets.

بحران بازارهای مالی را بی‌قرار کرده است.

Nothing can unsettle his resolution.

هیچ چیز نمی‌تواند اراده او را سست کند.

were still unsettled with respect to their future plans.

آنها هنوز در مورد برنامه‌های آینده خود مردد بودند.

A large part of the southwestern United States is unsettled desert.

بخش بزرگی از جنوب غربی ایالات متحده، صحرای بدون سکونت است.

The bold visual style and sound design are intended to molest and unsettle a voyeuristic audience who are witness to the privacy of a character’s sexual subconscious.

سبک بصری جسورانه و طراحی صدا برای آزار و ناراحت کردن مخاطبانی که شاهد حریم خصوصی ناخودآگاه جنسی یک شخصیت هستند، طراحی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید