shinnies

[ایالات متحده]/ˈʃɪniz/
[بریتانیا]/ˈʃɪniz/

ترجمه

v. به ضربه زدن به یک توپ یا بالا رفتن (شخص سوم مفرد shinny)

عبارات و ترکیب‌ها

shinnies up

شینی ها به سمت بالا

shinnies down

شینی ها به سمت پایین

shinnies away

شینی ها دور

shinnies off

شینی ها خاموش

shinnies around

شینی ها اطراف

shinnies past

شینی ها گذشته

shinnies back

شینی ها عقب

shinnies in

شینی ها داخل

shinnies out

شینی ها خارج

shinnies along

شینی ها در طول

جملات نمونه

children love to play shinnies in the winter.

کودکان عاشق بازی با شینیز در زمستان هستند.

he showed off his shinnies to his friends.

او شینیزهای خود را به دوست پسرانش نشان داد.

the kids had a competition to see who could do the best shinnies.

کودکان مسابقه‌ای داشتند تا ببینند چه کسی می‌تواند بهترین شینیز را انجام دهد.

shinnies are a fun way to enjoy the snow.

شینیزها راه سرگرم‌کننده‌ای برای لذت بردن از برف هستند.

she practiced her shinnies every weekend.

او هر آخر هفته شینیزهای خود را تمرین می‌کرد.

learning shinnies can be challenging but rewarding.

یادگیری شینیز می‌تواند چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده باشد.

they laughed as they attempted their first shinnies.

آنها در حالی که سعی می‌کردند اولین شینیز خود را انجام دهند، خندیدند.

shinnies require balance and coordination.

شینیزها نیاز به تعادل و هماهنگی دارد.

she wore special gear for her shinnies.

او برای شینیزهای خود لباس‌های مخصوص پوشید.

the instructor taught them how to perform shinnies safely.

مربی به آنها نحوه انجام ایمن شینیز را آموزش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید