joe is a complete shmo who never stands up for himself.
جیو یک کس کاملاً بیارزش است که هرگز برای خودش ایستادگی نمیکند.
don't be such a shmo and let them walk all over you.
چنین کس بیارزشی نباش و بگذار آنها روی تو چرخ بزنند.
the boring lecture turned the professor into a total shmo.
محاضره خستهکننده دانشآموز را به کسی کاملاً بیارزش تبدیل کرد.
stop acting like a shmo and start taking some initiative.
دیگر مانند یک کس بیارزش رفتار نکن و شروع کن به اقداماتی انجام دهی.
everyone stared when the poor shmo tripped over his own shoelaces.
همه وقتی که آن کس بیارزش فقیر روی نخهای کفشش افتاد، به او نگاه کردند.
only a real shmo would believe such an obvious lie.
فقط یک کس واقعی بیارزش میتواند چنین یک دروغ واضح را باور کند.
the poor shmo got fired for a mistake he didn't make.
آن کس بیارزش فقیر به دلیل یک خطا که انجام نداد، فired شد.
i felt like a shmo waiting in the rain for a bus that never came.
من احساس کردم مانند یک کس بیارزش هستم که در باران منتظر اتوبوسی میمانم که هرگز نمیآید.
my boss can be a real shmo about paperwork.
سرپرست من میتواند در مورد کارهای اداری یک کس واقعی بیارزش باشد.
he looked like a total shmo trying to dance at the party.
او مانند یک کس کاملاً بیارزش به نظر میرسید که در جشن تلاش میکرد تا رقص کند.
she realized she was being a shmo for trusting him again.
او متوجه شد که دوباره به او اعتماد کردن باعث شد که مانند یک کس بیارزش باشد.
that poor shmo just got his car towed.
آن کس بیارزش فقیر همینطور اتومobilش را به دست گرفتند.
don't be a shmo; ask for a raise if you deserve it.
چنین کس بیارزشی نباش؛ اگر ارزشش را داری، درخواست افزایش حقوق بده.
joe is a complete shmo who never stands up for himself.
جیو یک کس کاملاً بیارزش است که هرگز برای خودش ایستادگی نمیکند.
don't be such a shmo and let them walk all over you.
چنین کس بیارزشی نباش و بگذار آنها روی تو چرخ بزنند.
the boring lecture turned the professor into a total shmo.
محاضره خستهکننده دانشآموز را به کسی کاملاً بیارزش تبدیل کرد.
stop acting like a shmo and start taking some initiative.
دیگر مانند یک کس بیارزش رفتار نکن و شروع کن به اقداماتی انجام دهی.
everyone stared when the poor shmo tripped over his own shoelaces.
همه وقتی که آن کس بیارزش فقیر روی نخهای کفشش افتاد، به او نگاه کردند.
only a real shmo would believe such an obvious lie.
فقط یک کس واقعی بیارزش میتواند چنین یک دروغ واضح را باور کند.
the poor shmo got fired for a mistake he didn't make.
آن کس بیارزش فقیر به دلیل یک خطا که انجام نداد، فired شد.
i felt like a shmo waiting in the rain for a bus that never came.
من احساس کردم مانند یک کس بیارزش هستم که در باران منتظر اتوبوسی میمانم که هرگز نمیآید.
my boss can be a real shmo about paperwork.
سرپرست من میتواند در مورد کارهای اداری یک کس واقعی بیارزش باشد.
he looked like a total shmo trying to dance at the party.
او مانند یک کس کاملاً بیارزش به نظر میرسید که در جشن تلاش میکرد تا رقص کند.
she realized she was being a shmo for trusting him again.
او متوجه شد که دوباره به او اعتماد کردن باعث شد که مانند یک کس بیارزش باشد.
that poor shmo just got his car towed.
آن کس بیارزش فقیر همینطور اتومobilش را به دست گرفتند.
don't be a shmo; ask for a raise if you deserve it.
چنین کس بیارزشی نباش؛ اگر ارزشش را داری، درخواست افزایش حقوق بده.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید