shopgirl style
سبک دختر مغازهدار
shopgirl fashion
مد دختر مغازهدار
shopgirl life
زندگی دختر مغازهدار
shopgirl attitude
نگاه دختر مغازهدار
shopgirl vibe
فضای دختر مغازهدار
shopgirl uniform
لباس دختر مغازهدار
shopgirl duties
وظایف دختر مغازهدار
shopgirl perks
مزایای دختر مغازهدار
shopgirl dreams
رویاهای دختر مغازهدار
shopgirl experience
تجربه دختر مغازهدار
the shopgirl greeted me with a warm smile.
فروشنده جوان با لبخندی گرم به من خوشامد گفت.
she worked as a shopgirl during her summer vacation.
او در طول تعطیلات تابستانی خود به عنوان یک فروشنده جوان کار می کرد.
the shopgirl helped me find the perfect dress.
فروشنده جوان به من کمک کرد تا لباس مناسب را پیدا کنم.
the shopgirl recommended a great book to me.
فروشنده جوان یک کتاب عالی به من پیشنهاد کرد.
as a shopgirl, she learned valuable customer service skills.
به عنوان یک فروشنده جوان، او مهارت های ارزشمند خدمات مشتری را آموخت.
the shopgirl was busy restocking the shelves.
فروشنده جوان مشغول دوباره پر کردن قفسه ها بود.
many shopgirls enjoy the interaction with customers.
بسیاری از فروشنده های جوان از تعامل با مشتریان لذت می برند.
the shopgirl offered me a discount on my purchase.
فروشنده جوان تخفیفی برای خرید من به من پیشنهاد داد.
after her shift, the shopgirl went out with friends.
بعد از شیفت، فروشنده جوان با دوستان بیرون رفت.
the shopgirl's fashion sense impressed everyone.
حس مد فروشنده جوان همه را تحت تاثیر قرار داد.
shopgirl style
سبک دختر مغازهدار
shopgirl fashion
مد دختر مغازهدار
shopgirl life
زندگی دختر مغازهدار
shopgirl attitude
نگاه دختر مغازهدار
shopgirl vibe
فضای دختر مغازهدار
shopgirl uniform
لباس دختر مغازهدار
shopgirl duties
وظایف دختر مغازهدار
shopgirl perks
مزایای دختر مغازهدار
shopgirl dreams
رویاهای دختر مغازهدار
shopgirl experience
تجربه دختر مغازهدار
the shopgirl greeted me with a warm smile.
فروشنده جوان با لبخندی گرم به من خوشامد گفت.
she worked as a shopgirl during her summer vacation.
او در طول تعطیلات تابستانی خود به عنوان یک فروشنده جوان کار می کرد.
the shopgirl helped me find the perfect dress.
فروشنده جوان به من کمک کرد تا لباس مناسب را پیدا کنم.
the shopgirl recommended a great book to me.
فروشنده جوان یک کتاب عالی به من پیشنهاد کرد.
as a shopgirl, she learned valuable customer service skills.
به عنوان یک فروشنده جوان، او مهارت های ارزشمند خدمات مشتری را آموخت.
the shopgirl was busy restocking the shelves.
فروشنده جوان مشغول دوباره پر کردن قفسه ها بود.
many shopgirls enjoy the interaction with customers.
بسیاری از فروشنده های جوان از تعامل با مشتریان لذت می برند.
the shopgirl offered me a discount on my purchase.
فروشنده جوان تخفیفی برای خرید من به من پیشنهاد داد.
after her shift, the shopgirl went out with friends.
بعد از شیفت، فروشنده جوان با دوستان بیرون رفت.
the shopgirl's fashion sense impressed everyone.
حس مد فروشنده جوان همه را تحت تاثیر قرار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید