| جمع | shopmen |
shopman assistant
دستیار فروشنده
shopman duties
وظایف فروشنده
shopman uniform
لباس فرم فروشنده
shopman training
آموزش فروشنده
shopman salary
حقوق فروشنده
shopman role
نقش فروشنده
shopman position
موقعیت فروشنده
shopman skills
مهارتهای فروشنده
shopman tasks
وظایف فروشنده
shopman experience
تجربه فروشنده
the shopman greeted me with a smile.
فروشنده با لبخند به من خوشامد گفت.
the shopman helped me find the right size.
فروشنده به من کمک کرد تا سایز مناسب را پیدا کنم.
i asked the shopman for a discount.
من از فروشنده برای تخفیف درخواست کردم.
the shopman recommended a popular product.
فروشنده یک محصول محبوب را توصیه کرد.
the shopman was very knowledgeable about the items.
فروشنده درباره محصولات بسیار آگاه بود.
i thanked the shopman for his assistance.
من از فروشنده برای کمکش تشکر کردم.
the shopman wrapped my purchase carefully.
فروشنده خرید من را با دقت بستهبندی کرد.
the shopman offered to carry my bags.
فروشنده پیشنهاد کرد که چمدانهای من را حمل کند.
i had a pleasant conversation with the shopman.
من با فروشنده یک مکالمه دلپذیر داشتم.
the shopman informed me about the store's return policy.
فروشنده اطلاعاتی در مورد سیاست بازگشت فروشگاه به من داد.
shopman assistant
دستیار فروشنده
shopman duties
وظایف فروشنده
shopman uniform
لباس فرم فروشنده
shopman training
آموزش فروشنده
shopman salary
حقوق فروشنده
shopman role
نقش فروشنده
shopman position
موقعیت فروشنده
shopman skills
مهارتهای فروشنده
shopman tasks
وظایف فروشنده
shopman experience
تجربه فروشنده
the shopman greeted me with a smile.
فروشنده با لبخند به من خوشامد گفت.
the shopman helped me find the right size.
فروشنده به من کمک کرد تا سایز مناسب را پیدا کنم.
i asked the shopman for a discount.
من از فروشنده برای تخفیف درخواست کردم.
the shopman recommended a popular product.
فروشنده یک محصول محبوب را توصیه کرد.
the shopman was very knowledgeable about the items.
فروشنده درباره محصولات بسیار آگاه بود.
i thanked the shopman for his assistance.
من از فروشنده برای کمکش تشکر کردم.
the shopman wrapped my purchase carefully.
فروشنده خرید من را با دقت بستهبندی کرد.
the shopman offered to carry my bags.
فروشنده پیشنهاد کرد که چمدانهای من را حمل کند.
i had a pleasant conversation with the shopman.
من با فروشنده یک مکالمه دلپذیر داشتم.
the shopman informed me about the store's return policy.
فروشنده اطلاعاتی در مورد سیاست بازگشت فروشگاه به من داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید