shoppings

[ایالات متحده]/'ʃɒpɪŋ/
[بریتانیا]/'ʃɑpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اقلام خریداری شده در خلال یک سفر خرید؛ فعالیت خرید کالاها

عبارات و ترکیب‌ها

go shopping

خرید کردن

online shopping

خرید آنلاین

window shopping

خرید برای تفریح

shopping mall

مرکز خرید

shopping center

مرکز خرید

shopping centre

مرکز خرید

shopping bag

کیف خرید

shopping cart

سبد خرید

shopping list

لیست خرید

shopping online

خرید آنلاین

shopping arcade

مرکز خرید آرکید

christmas shopping

خرید کریسمس

do some shopping

کمی خرید کردن

one-stop shopping

خرید یک مرحله‌ای

shopping plaza

مجتمع خرید

shopping street

خیابان خرید

shopping spree

خرید اساسی

shopping basket

سبد خرید

home shopping

خرید از خانه

do the shopping

خرید کردن

جملات نمونه

a shopping spree.

یک خرید ولخرجانه.

combine shopping and sightseeing.

ترکیب خرید و بازدیدهای توریستی

a busy shopping area.

منطقه خرید شلوغ.

a long shopping list.

یک لیست خرید طولانی.

a touristy shopping street.

یک خیابان خرید توریستی.

a new shopping precinct

یک منطقه خرید جدید.

Take this shopping home.

این خرید را به خانه ببرید.

writing a shopping list.

نوشتن لیست خرید.

I have no problem with shopping on Sundays.

من مشکلی با خریدن در روزهای یکشنبه ندارم.

shopping became a remedy for personal problems.

خرید به عنوان درمانی برای مشکلات شخصی عمل کرد.

I went on a shopping sortie.

من به یک سفر خرید رفتم.

We do our shopping on Saturdays.

ما خرید خود را در روزهای شنبه انجام می دهیم.

blew a fortune on a shopping spree;

یک ثروت را در یک خرید ولخرجانه صرف کردیم.

That new shopping centre is a real eyesore.

آن مرکز خرید جدید واقعاً یک منظره آشفته است.

a shopping cart; a pastry cart.

یک سبد خرید؛ یک گاری شیرینی.

an apartment that is convenient to shopping and transportation.

یک آپارتمانی که دسترسی به خرید و حمل و نقل را آسان می‌کند.

I'm going shopping at the supermarket.

من قصد دارم به سوپرمارکت بروم خرید.

نمونه‌های واقعی

She always goes shopping with a shopping basket.

او همیشه با یک سبد خرید به خرید می‌رود.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book One.

So, you didn't go grocery shopping today.

پس، شما امروز برای خرید مواد غذایی نرفتید.

منبع: Modern Family - Season 07

Yesterday I went food shopping, for like, 15 minutes.

دیروز من برای حدود 15 دقیقه برای خرید مواد غذایی رفتم.

منبع: Listening Digest

It's like a shopping centre for wizards basically.

تقریباً مثل یک مرکز خرید برای جادوگران است.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

I have so much shopping to do.

من خرید زیادی برای انجام دادن دارم.

منبع: Deadly Women

I am taking you wedding dress shopping.

من شما را برای خرید لباس عروس می‌برم.

منبع: Our Day Season 2

The King is house shopping right now.

شاهزاده در حال حاضر در حال خرید خانه است.

منبع: Billions Season 1

Consumers are doing more shopping online, that includes groceries.

مصرف‌کنندگان بیشتر خرید آنلاین انجام می‌دهند، از جمله مواد غذایی.

منبع: CNN 10 Student English May 2019 Collection

Come on, Duck, we're going leaf shopping.

بیا، اردک، ما برای خرید برگ می‌رویم.

منبع: Sarah and the little duckling

His walled was stolen while he was shopping.

دیوار او در حالی که او خرید می‌کرد دزدیده شد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید