showily dressed
آراسته به شکل نمایشی
showily displayed
به نمایش گذاشته شده به شکل نمایشی
showily decorated
تزئین شده به شکل نمایشی
showily performed
اجرا شده به شکل نمایشی
showily presented
ارائه شده به شکل نمایشی
showily advertised
تبلیغ شده به شکل نمایشی
showily illustrated
تصویرسازی شده به شکل نمایشی
showily executed
انجام شده به شکل نمایشی
showily arranged
چیده شده به شکل نمایشی
showily styled
به سبک نمایشی
she dressed showily for the party.
او برای مهمانی به طرز چشمگیری لباس پوشید.
the showily decorated cake impressed everyone.
کیک تزئین شده به طرز چشمگیری همه را تحت تاثیر قرار داد.
he always speaks showily to attract attention.
او همیشه به طرز چشمگیری صحبت می کند تا توجه را جلب کند.
they arrived showily in a luxury car.
آنها با یک ماشین لوکس به طرز چشمگیری رسیدند.
the artist painted showily to express his emotions.
هنرمند به طرز چشمگیری نقاشی کرد تا احساسات خود را بیان کند.
her showily extravagant lifestyle caught everyone's eye.
سبک زندگی پر زرق و زرقا و چشمگیر او نظر همه را جلب کرد.
the showily staged performance amazed the audience.
اجرای صحنه پردازی شده به طرز چشمگیری تماشاگران را شگفت زده کرد.
he made a showily grand entrance at the event.
او با ورود باشکوه و چشمگیر در رویداد شرکت کرد.
she showily flaunted her new jewelry.
او به طرز چشمگیری جواهرات جدید خود را به نمایش گذاشت.
the showily designed building stands out in the city.
ساختمان با طراحی چشمگیر در شهر برجسته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید