silencio

[ایالات متحده]/ˈsɪləns/
[بریتانیا]/ˈsɪləns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حال سکوت؛ سکوت کامل
v. باعث سکوت شدن؛ ساکت کردن
interj. دستور به سکوت؛ لحنی که خواستار سکوت است
prop. n. نام مکانی در بولیوی

عبارات و ترکیب‌ها

silencio por favor

سکوت لطفاً

el silencio

سکوت

silencio total

سکوت کامل

guardar silencio

حفظ سکوت

rompió el silencio

سکوت را شکست

silencio absoluto

سکوت مطلق

en silencio

به سکوت

silencio profundo

سکوت عمیق

lleno de silencio

پر از سکوت

un silencio

یک سکوت

جملات نمونه

please keep silent during the movie.

لطفاً در حین فیلم سکوت کنید.

the library is a place of silence.

کتابخانه مکانی برای سکوت است.

we need to break the silence about this issue.

ما باید سکوت در مورد این موضوع را بشکنیم.

there was an awkward silence after his comment.

بعد از اظهارات او سکوت ناخوشایندی حکمفرما بود.

the judge demanded silence in the courtroom.

قاضی خواستار سکوت در دادگاه شد.

she sworn him to silence regarding the surprise party.

او از او خواست که در مورد مهمانی غافلگیری سکوت کند.

he observed a minute of silence for the victims.

او یک دقیقه سکوت برای قربانیان رعایت کرد.

the silence of the night was reassuring.

سکوت شب اطمینان بخش بود.

your silence implies consent.

سکوت شما به معنای رضایت است.

they agreed to maintain total silence about the project.

آنها با هم توافق کردند که در مورد پروژه سکوت کامل را حفظ کنند.

a heavy silence fell over the room.

سکوت سنگینی بر اتاق حاکم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید