sinusoid

[ایالات متحده]/'saɪnəsɒɪd/
[بریتانیا]/ˈsaɪnəˌsɔɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موج سینوسی

جملات نمونه

Most of laminin were present along the hepatic sinusoids in the periportal area.Fibronectin markedly increased in the whole hepatic lobule.

بیشتر لامینین در طول سینوسوئیدهای کبدی در ناحیه دور پورتال وجود داشت. فیبرونکتین به طور قابل توجهی در کل لوبول کبدی افزایش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید