sitework

[ایالات متحده]/ˈsaɪt.wɜːk/
[بریتانیا]/ˈsaɪt.wɜːrk/

ترجمه

n. کار انجام شده یا فعالیت‌های انجام شده در یک سایت فیزیکی خاص، به ویژه کارهای ساخت یا مهندسی
شکل‌های واژه
جمعsiteworks

عبارات و ترکیب‌ها

sitework contractor

کنترکتور سایت

sitework phase

فاز سایت

sitework completed

سایت به پایان رسید

sitework begins

سایت شروع می‌شود

sitework costs

هزینه‌های سایت

sitework plan

طرح سایت

sitework requirements

نیازمندی‌های سایت

sitework project

پروژه سایت

sitework activities

فعالیت‌های سایت

جملات نمونه

the sitework contractor arrived with heavy equipment.

کارگر سایت با تجهیزات سنگین حاضر شد.

sitework activities must be completed before building construction begins.

فعالیت‌های سایت باید قبل از شروع ساخت ساختمان کامل شوند.

the sitework phase includes excavation and grading.

فاز کار سایت شامل حفاری و گیاه‌کاری می‌شود.

our company provides comprehensive sitework services.

شرکت ما خدمات کامل سایت ارائه می‌دهد.

the sitework scope covers all underground utilities.

دامنه کار سایت تمامی امکانات زیرزمینی را پوشش می‌دهد.

sitework requirements vary depending on soil conditions.

نیازهای کار سایت بستگی به شرایط خاک دارد.

the project manager inspected the sitework progress.

مدیر پروژه پیشرفت کار سایت را بازدید کرد.

sitework completion was delayed due to weather.

کامل شدن کار سایت به دلیل آب و هوا به تعویق افتاد.

specialized equipment is needed for sitework operations.

تجهیزات متخصص برای عملیات کار سایت لازم است.

the sitework budget exceeded initial estimates.

بودجه کار سایت از تخمین اولیه فراتر رفته است.

environmental regulations affect sitework procedures.

قوانین محیط زیست روی فرآیندهای کار سایت تأثیر می‌گذارد.

qualified engineers supervise all sitework operations.

مهندسان کвалиفیه‌ی تمامی عملیات کار سایت را نظارت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید