sniffed around
جستجو کرد
sniffed out
پیدا کرد
sniffed back
نفس کشید
sniffed deeply
به طور عمیق بو کرد
sniffed loudly
با صدای بلند بو کرد
sniffed once
یک بار بو کرد
sniffed carefully
با دقت بو کرد
sniffed quickly
به سرعت بو کرد
sniffed curiously
با کنجکاوی بو کرد
the dog sniffed around the garden.
سگ در اطراف باغ جستجو کرد.
she sniffed the flowers to enjoy their scent.
او گلها را بوئید تا از عطرشان لذت ببرد.
he sniffed the air, trying to identify the smell.
او هوا را بوئید و سعی کرد بوی آن را تشخیص دهد.
the child sniffed his toy to see if it was clean.
کودک اسباببازی خود را بوئید تا ببیند تمیز است یا خیر.
she sniffed the coffee to appreciate its aroma.
او قهوه را بوئید تا از عطر آن لذت ببرد.
the cat sniffed the new food before eating.
گربه قبل از خوردن غذای جدید بوئید.
he sniffed at the old book, enjoying its musty smell.
او کتاب قدیمی را بوئید و از بوی نمدار آن لذت برد.
she sniffed the air, sensing something was wrong.
او هوا را بوئید و حس کرد مشکلی وجود دارد.
the detective sniffed for clues at the crime scene.
مامور پلیس در صحنه جرم سرنخها را بوئید.
the puppy sniffed eagerly at the treats.
سگ بچه با اشتیاق خوراکیها را بوئید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید