sonograph

[ایالات متحده]/ˈsɒnəɡrɑːf/
[بریتانیا]/ˈsɑːnəɡræf/

ترجمه

n. دستگاهی که نمایشی بصری از امواج صوتی تولید می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sonograph image

تصویر سونوگرافی

sonograph report

گزارش سونوگرافی

sonograph technician

تکنسین سونوگرافی

sonograph machine

دستگاه سونوگرافی

sonograph examination

معاینه سونوگرافی

sonograph findings

یافته‌های سونوگرافی

sonograph procedure

روش سونوگرافی

sonograph analysis

تجزیه و تحلیل سونوگرافی

sonograph results

نتایج سونوگرافی

sonograph scan

اسکن سونوگرافی

جملات نمونه

the sonograph revealed the baby's heartbeat.

سونوگرافی نشان داد ضربان قلب نوزاد.

doctors use a sonograph to diagnose conditions.

پزشکان از سونوگرافی برای تشخیص بیماری ها استفاده می کنند.

she scheduled a sonograph appointment for her pregnancy.

او یک قرار ملاقات سونوگرافی برای بارداری خود تنظیم کرد.

the sonograph showed a clear image of the organs.

سونوگرافی تصویری واضح از اندام ها نشان داد.

he trained to operate the sonograph effectively.

او آموزش دید تا به طور موثر سونوگرافی را کار کند.

the sonograph is essential in prenatal care.

سونوگرافی در مراقبت های دوران بارداری ضروری است.

she was amazed by the sonograph's detailed images.

او تحت تاثیر تصاویر دقیق سونوگرافی قرار گرفت.

the sonograph helped identify the problem quickly.

سونوگرافی به شناسایی سریع مشکل کمک کرد.

he explained how the sonograph works to the patient.

او توضیح داد که سونوگرافی چگونه کار می کند به بیمار.

using a sonograph can provide early detection of issues.

استفاده از سونوگرافی می تواند تشخیص زودهنگام مشکلات را فراهم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید