a soppy letter.
یک نامه احساسی.
Patrick professed to scoff at soppy love scenes in films.
پاتریک اظهار داشت که در مورد صحنه های عاشقانه آبکی در فیلم ها تمسخر می کند.
I look at babies with a soppy smile on my face.
من با لبخندی احساسی به نوزادان نگاه میکنم.
my little sisters were too soppy for our adventurous games.
خواهرهای کوچک من خیلی احساساتی بودند برای بازیهای ماجراجویانه ما.
I can't stand soppy romantic movies.
من نمیتوانم فیلمهای عاشقانه احساسی را تحمل کنم.
She always gets soppy when she watches sad commercials.
او همیشه احساسی میشود وقتی فیلمهای تبلیغاتی غمانگیز میبیند.
He wrote a soppy love letter to his crush.
او یک نامه عاشقانه احساسی برای کسی که به او علاقه دارد نوشت.
The soppy music made her cry.
موسیقی احساسی باعث شد او گریه کند.
Stop being soppy and get back to work!
دیگر احساسی نباشید و به کار برگردید!
She has a soppy side that she doesn't show often.
او یک طرف احساسی دارد که اغلب نشان نمیدهد.
The soppy speech at the wedding brought tears to everyone's eyes.
سخنرانی احساسی در عروسی باعث شد اشک همه چشمانشان جاری شود.
He's soppy when it comes to animals.
وقتی صحبت از حیوانات میشود، او احساسی است.
The soppy ending of the movie left the audience in tears.
پایان احساسی فیلم باعث شد تماشاگران اشک بریزند.
She finds soppy gestures of affection uncomfortable.
او حرکات محبت آمیز احساسی را ناراحت کننده میداند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید