| جمع | souks |
I love exploring the bustling souks in Marrakech.
من عاشق کاوش در بازارهای شلوغ مراکش هستم.
The souk was filled with colorful textiles and handcrafted goods.
بازار پر از پارچه های رنگارنگ و کالاهای دست ساز بود.
Visiting the souk is a must-do experience for tourists in the Middle East.
بازدید از بازار یک تجربه ضروری برای گردشگران در خاورمیانه است.
The souk was a maze of narrow alleys and bustling stalls.
بازار یک هزارتوی کوچه های باریک و غرفه های شلوغ بود.
I bought some beautiful ceramics from the souk.
من سرامیک های زیبا از بازار خریدم.
The souk offers a wide variety of spices and herbs.
بازار انواع گسترده ای از ادویه جات و گیاهان دارویی ارائه می دهد.
I got lost in the souk but enjoyed discovering hidden gems.
من در بازار گم شدم اما از کشف مرواریدهای پنهان لذت بردم.
The souk is a vibrant hub of activity and commerce.
بازار یک مرکز پر جنب و جوش فعالیت و تجارت است.
The souk is a sensory overload with its sights, sounds, and smells.
بازار با منظره، صدا و بوی خود یک تجربه حسی بیش از حد است.
Bargaining is a common practice in the souk.
چانه زنی یک عمل رایج در بازار است.
Are we haggling? I feel like I'm in a Moroccan souk.
آیا در حال چانه زنی هستیم؟ احساس میکنم در یک بازار مراکشی هستم.
منبع: Misfits Season 4He used to have a spice stall in the local souk but saw an opportunity to make more money selling something far more valuable than saffron.
او قبلاً یک غرفه ادویه در بازار محلی داشت، اما متوجه شد که با فروش چیزی بسیار ارزشمندتر از زعفران میتواند پول بیشتری به دست آورد.
منبع: Rivers and Life: The Nile RiverBethlehem is now a mostly Muslim town. Its thriving market is a classic Arab souk.
بيت لحم اکنون بیشتر یک شهر مسلمان است. بازار پررونق آن یک بازار عربی کلاسیک است.
منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.I love exploring the bustling souks in Marrakech.
من عاشق کاوش در بازارهای شلوغ مراکش هستم.
The souk was filled with colorful textiles and handcrafted goods.
بازار پر از پارچه های رنگارنگ و کالاهای دست ساز بود.
Visiting the souk is a must-do experience for tourists in the Middle East.
بازدید از بازار یک تجربه ضروری برای گردشگران در خاورمیانه است.
The souk was a maze of narrow alleys and bustling stalls.
بازار یک هزارتوی کوچه های باریک و غرفه های شلوغ بود.
I bought some beautiful ceramics from the souk.
من سرامیک های زیبا از بازار خریدم.
The souk offers a wide variety of spices and herbs.
بازار انواع گسترده ای از ادویه جات و گیاهان دارویی ارائه می دهد.
I got lost in the souk but enjoyed discovering hidden gems.
من در بازار گم شدم اما از کشف مرواریدهای پنهان لذت بردم.
The souk is a vibrant hub of activity and commerce.
بازار یک مرکز پر جنب و جوش فعالیت و تجارت است.
The souk is a sensory overload with its sights, sounds, and smells.
بازار با منظره، صدا و بوی خود یک تجربه حسی بیش از حد است.
Bargaining is a common practice in the souk.
چانه زنی یک عمل رایج در بازار است.
Are we haggling? I feel like I'm in a Moroccan souk.
آیا در حال چانه زنی هستیم؟ احساس میکنم در یک بازار مراکشی هستم.
منبع: Misfits Season 4He used to have a spice stall in the local souk but saw an opportunity to make more money selling something far more valuable than saffron.
او قبلاً یک غرفه ادویه در بازار محلی داشت، اما متوجه شد که با فروش چیزی بسیار ارزشمندتر از زعفران میتواند پول بیشتری به دست آورد.
منبع: Rivers and Life: The Nile RiverBethlehem is now a mostly Muslim town. Its thriving market is a classic Arab souk.
بيت لحم اکنون بیشتر یک شهر مسلمان است. بازار پررونق آن یک بازار عربی کلاسیک است.
منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید